قالب پرشین بلاگ


Pic & Poem
شعر و تصویر

این پرچم سیاه همین بیرق و علم

حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند

 

دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند

حتی سروده ی شعرا فرق می کند

 

یک راست می روم سر اصل مصیبت ام

آقای من عزای شما فرق می کند...

مهیای عزای امام حسین علیه السلام شدن

مهدی صفی یاری

* عنوان از فاطمه نانی زاد

 

* عکس را دقیقا یک روز بعد از عیدغدیر، در همین خیابان های تهران گرفته ام.

 

* من از "حسینُ منّی" پیغمبر خدا ... فهمیده‌ام حسین، همه‌اش فرق می‌كند...از لحاظ قافیه ی مشابه-كاملش را بخوانيد از علي زمانيان

 

* غدیر تمام نشده، همان دم دم های غروب است دیگر که داربست های محرم شروع میکنند به بالارفتن. خیابان ها مهیای عزای حسین علیه السلام میشوند. حس خاصی ست... آدم فکرش میرود که چه شد؟ چه غربتی... پیش خودم میگویم: قرار نبود چنین شود. قرار بود غدیر باشد و رستگاری، اگر میگذاشتند... اگر... نگذاشتند، و ما مردمان هم تن دادیم و به مصیبت دچار. محروم شدیم و ماندیم. ماجرای فدک را ساختند و دم نزدیم، امام مان را خانه نشین کردند و سکوت کردیم،‌ مجبور به صلح کردند و ما هم تازه پشتشان درآمدیم و بعد هم هر چه خواستیم گفتیم و گذاشتیم بگویند. و بالاخره کربلا... مصیبت و واقعه ی کربلا را ساختند و آن... اهل بیت عصمت و طهارت را به اسارت بردند و ...

آه، چه کردیم ما... چه کردند با ما... قرار نبود اینطور شود، قرار نبود این همه غربت و هجران و تلخی و بلا اتفاق بیافتد... اگر...

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمدِ و آل محمد و آخر تابعٍ له علی ذلک... اللهم العنهم جمیعا....

...من از تحریر این غم ناتوانم ... که تصویرش زده آتش به جانم ...

 


برچسب‌ها: عزاداری های حسینی, محرم, یا اباعبدالله
ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 16:59 ] [ نجوا ]

 

تو سر نداري، من سر ِ رفتن ندارم

ماندي به رويِ خاك و عالم كربلا شد

 

 بندِ دلم بودي و هر بندِ تن ِ تو

انگار جايِ گندم ِ ري آسيا شد

  

بي دردسر سرگرم سر بود و نشست و

آنقدر دست و پا زدي تا اينكه پا شد

 

يكبار بوسيدم گلويت را چگونه...

جايِ همان بوسه دوازده ضربه جا شد ...

 

+ شاعر : محمد امین سبکبار 

+عنوان از علی اکبر لطیفیان

+ باقی شعر در ادامه مطلب ..

+ و چه قدر درد دارند این شعر ها ... 


برچسب‌ها: عزاداری های حسینی, یا ابا عبدالله, غم
ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفتم آبان 1393 ] [ 20:13 ] [ لیلی ]

لباس غمت، به قامتِ من

صدا زدنِ تو؛ عبادتِ من...

 

چه مویه کنان، به سینه زنم

به غصه و داغ تو سر شکنم


خوشم که شود به لحظه ی مرگ

لباس سیاه شما؛ کفنم

لباس سیاه شما؛ کفنم

لباس سیاه شما؛ کفنم...

پیراهن عزای تو جوشن كبیر ماست

* دلم این مداحی رو میخواست (كاملش)، كاش برات زیارت و شفاعت امضاء بشه و لایق شیم....

این نوشته هم خوب بود در وصف سیاه پوشیدن ها. حرف زیاد است. بگذرم، فقط چند بیت مرتبط:


- ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها ... لباس مشکی ما را جدا کنید از نو 

و ان یکاد بخوانید و آیت الکرسی .... دو ماه بدرقه راه ما کنید از نو (علی زمانیان)


- با دیدن هلال عزای تو مادرم ... پیراهن سیاه برایم خریده است (عبدالحسین مخلص آبادی)


- مِشکی کنید قامت رعنای کوچه را ... پیراهن عزای مرا هم بیاورید (فاطمه نانی زاد)


- لباس مشکی ما را به دستمان بدهید .... به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید (علی اکبر لطیفیان)


- پیراهن عزای تو جوشن كبیر ماست ... ذكر سلام بر تو دعای مجیر ماست

پیراهنی كه پرچم سیار كربلاست ... بر شانه بلند، ولی سر به زیر ماست

ما را در این لباس بهشتی كفن كنید ... زیرا پر از شمیم خوش و دلپذیر ماست

ما از غبار روضه، شفاها گرفته‌ایم ..... فردا هم، این لباس عزا، دستگیر ماست

هر كس بر این لباس عزا طعنه می‌زند ...  فردا برای یك نخ آن هم، اسیر ماست (رحمان نوازنی-پارسال گذاشتم)

....


برچسب‌ها: لباس عزا, محرم, مداحی, عزاداری های حسینی
ادامه مطلب
[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ 17:47 ] [ نجوا ]

حسين قافله ات نيّتِ سفر دارد/  تو ميروي و خدا از دلت خبر دارد

براي بدرقه اُمّ البنين هم آمده است / به جاي مادرتان دست بر كمر دارد

مسيرتان،ز ياد است و دخترت كوچك / براي دختر تو اين سفر خطر دارد

براي قاسم از اينجا زره ببر آقا / براي پيكر او سنگها شرر دارد

ميان قافله ات جا كه هست با زينب / بگو كه چادر و معجر اضافه بر دارد

بيا حسين عوض كن تو ساربانت را / گمان كنم كه به انگشترت نظر دارد

بيا براي خودت هم كفن بخر آقا / ثواب دارد عزيزم كجا ضرر دارد

شعر:  علي اصغر انصاريان


برچسب‌ها: محرم, یا اباعبدالله, سفر
[ دوشنبه پنجم آبان 1393 ] [ 23:5 ] [ ایلیا ]

بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند...

كودك سياه پوشيده و گريه كن بر مصيبت

* شعر از سیف فرغانی ست (کاملش). اینجا همراه کرده بود. عکس ش به خصوص خیلی به دلم نشست و مصرع هم خب خیلی خووب بود. حیفم آمد اول محرمی نیاورم اینجا.

* پست های با کاروان عاشوراییان و برچسب یا اباعبدالله در نجوای من و برچسب من میگویم، شما بگریید از خاتون قصه ها را هم میتوانید ببینید.


برچسب‌ها: یا اباعبدالله, محرم, اشک, عزاداری های حسینی
[ یکشنبه چهارم آبان 1393 ] [ 16:38 ] [ نجوا ]

شعر   چای تلخ روضه زخم قلب ما را خوب کرد

          چای تلخ روضه زخم قلب ما را خوب کرد
                                                              حبه‌ی قندی به مــا  دادند  و مرهم جمع شد

 

تک بیتی های دیگر:

* وقتی که چای روضه مرا مست میکند                 کفران نعمت است به پیمانه لب زنم

بی جهت دنبال برهان و کلام و منطقیم               چای بعد از روضه کافر را مسلمان میکند !

یک زمانی پیر مستی خورد چای روضه ات           توبه کرد و گفت : به به ! می نمینوشم دگر

*حاجت به جنت و می آن نیست، جام ما              یک استکان ز چایی روضه است، والسلام


برچسب‌ها: روضه, چای, محرم, یا اباعبدالله
[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 21:32 ] [ ایلیا ]

 

گویا غمی تمام دلم را خریده است

قلبم ز عشق بیرق ماتم کشیده است

دیشب صدای خسته ای از روی بام گفت:

قد قامت العزا که محرم رسیده است

 

شاعر: زهرا هدایتی 

 

+ کامل عنوان از  وحید محمدی:

آقا سلام بر غزل اشک ماتمت

                 بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

                                 چندی گذشت در غم هجران اشک تو

                                                   پرمی کشید دل به هوای محرّمت

 

+ فرا رسیدن ماه عزای حسینی تسلیت باد. التماس دعا عزیزان


برچسب‌ها: عزاداری های حسینی, یا اباعبدالله, غم
[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 18:9 ] [ لیلی ]

 

این چشم ها برای که تبخیر می شود؟ 

این حلقه ها برای چه زنجیر می شود؟

 

پیراهن محرم من را بیاورید

دارد زمان هیئت من دیر می شود

 

با روضه حسین، نفس تازه می کنم

وقتی هوای شهر نفس گیر می شود

شعر از : رضا جعفری


برچسب‌ها: یا اباعبدالله, اشک, محرم, لباس عزا
[ شنبه سوم آبان 1393 ] [ 15:53 ] [ ایلیا ]

كنارِ قدم‌های جابر، سوی نینوا رهسپاریم
ستون‌های این جاده را ما، به شوقِ حرم می‌شماریم 
شبیه رباب و سـُکینه؛ برای حـرم بی قـراریم 
ازین سردی و سختی راه؛ به شوق تو باکی نداریم
فدایی زینب... هوادار عشقیم
اگرکه خدا خواست، به زودی دمشقیم

لبیـّـکَ یابن الحیدر
قَطَعنا الیک الصَّحاری، الا یا امیر الفرات
أضِفنا فانّا ضیوفک، اضِف هؤلاء المُشاة
نَسیرُ الیک نهاراً، و نَحلُمْ بک فی اللیالی
نَعُدُّ الخُطى و العلامات، و نبکیک حتى الوصال
نسیل کَنهرٍ، یا بحر المَعالی
بصَخرٍ و سدٍّ، اَبد لانُبالی

لبّیک یابن الحیدر
وُلِدنا على حبّ حیدر، إذن لانخاف المَخاطِر
و نَفدیک بالقلب و الروح، و لیس فقط بالحناجر
و الحمدلله صِرنا، بلطفک شعباً أبیا
سنمشی الى القدسِ یوماً، مع المسلمین سَویا
سلامٌ على الشام، کَرَمزِ الصُّمود
و قدس و بحرین، اسیرِ القیود
لبیک یابن الحیدر



ناشناس
* این مداحی میثم مطیعی خيلى خوب است. حتما بشنوید يا ببینید.

* ترجمه قسمت هاى عربى:

ای امیر نهر فرات! به سوی تو بیابان‌ها را پشت سر گذاشتیم
میزبانی کن از ما که ما میهمانان توایم
میزبانی کن از این خیل پیاده
روزها به سوی تو گام برمی‌داریم
و شب‌ها رؤیای تو را می‌بینیم
قدم‌ها و علم‌های جاده را می‌شماریم
و تا زمان رسیدن بر تو گریه می‌کنیم
همچون رود جاری می‌شویم

ای دریای بزرگی‌ها
!
و به هیچ صخره و سدّی
اهمیت نمی‌دهیم و اعتنا نمی‌کنیم

بر عشق و محبت علی به دنیا آمدیم
به خاطر همین است که از خطرها نمی‌ترسیم
ما با دل و جان مان فدای تو می‌شویم
نه فقط با حنجره‌هایمان
خدا را شکر که به لطف تو
امّتی آزاده و ستم ناپذیر شدیم
روزی همراه با همه ی مسلمانان
به سوی قدس پیاده خواهیم رفت
درود بر شام
به عنوان نماد و مظهر مقاومت
و درود بر بحرین و قدس
که اسیر بند هستند

* نوشته بود:

                گفت: ضمائر را بشمار!
                گفتم:من، من، من، من، ...
                گفت: فقط من؟ پس بقیه چی؟
                گفتم: بقیه همه رفتند کربلا، فقط من ماندم!
و حقیقتاً امسال همچین وضعی بود، بس که همه رفتند و هی خبر رفتن ها میرسید...

* این سخنرانی برای اربعین است. خوب است شنیدنش.


برچسب‌ها: یا اباعبدالله, کربلا, مداحی
[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 8:29 ] [ نجوا ]

می گویند
سری را که درد نمیکند
دستمال نمی بندند
ولی سر من درد می کند
برای سربندی که نام مقدس تو روی آن حک شده باشد ...
"رقیة بنت الحسین"


 
*
* بر سر ببندم و بر دل حك كنم تو را
* اين را حتما بشنويد... شايد بهترين مداحى اى كه در عمرم شنيده ام.... يونس حبيبى خوانده و همۀ قصه است...
               
                  میگن یه جا خرابه بود
... خرابه ای تو شهر شام
                گریه می کرد و هی می گفت
....عمه بریم پیش بابام... (براى خواندن)

برچسب‌ها: یا اباعبدالله, محرم, مداحی
[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 8:58 ] [ نجوا ]
در هر خانه را نخواهم زد
من به ارباب خود وفادارم


* عکس از صفحه اینستاگرام k_hosayn، همراهی شعر هم از خودشان


برچسب‌ها: یا اباعبدالله, محرم
ادامه مطلب
[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 19:2 ] [ نجوا ]
يادش به خير
با بچه های كوچه مون
با چادر مادرامون

گوشۀ يك پياده رو
ياد محرم كرده بوديم
تكيه علم كرده بوديم

يادش به خير
همه پيرهن مشكی به تن
 سينه و زنجير می زدن

يه قلب كوچيك تو سينــه
 مست و خريدار حسيــن

نوشته بود رو پرچم ها؛
عباس؛ علمدارِ حسين...



دانلود مداحی

این هم بخوانید و بشنوید، خوب است

برچسب‌ها: محرم, مداحی
ادامه مطلب
[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 20:46 ] [ نجوا ]

چه یکدست و مرتب بود باران
دلی از غم لبالب بود باران

رها، یک ریز، با احساس، انگار
دو قطره اشکِ زینب بود باران

دسته سینه زنی زیر باران

سید حبیب نظاری
"از این دست"
عنوان از دو بیتی دیگری از همین شاعر
برای باران این شب ها و محرم

برچسب‌ها: باران, محرم, عزاداری های حسینی
[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 23:33 ] [ نجوا ]

 هر صبح، بی حسین، شام غریبانِ زینب است..

  

 

 

 * دارم از چهارراه ولیعصر رد می‌شوم که صدای تعزیه‌خوان‌هایِ پارک دانشجو تکانم می‌دهد. یادِ کاروان عاشوراییان می‌افتم. کاروانی که حالا بدل شده است به کاروان اُسرا.. کاروانی که قافله‌دارش، حالا، بانویی‌ست قدخمیده و برادر از دست داده. یاد این جمله‌ی معروف می‌افتم، که «زینب جان.. شرمنده‌ایم که بهای حسینی شدن ما بی‌حسین شدن تو بود» نمِ اشکی چشمانم را تار می‌کند. زیرِلب زمزمه می‌کنم: هر صبح، بی حسین، شام غریبانِ زینب است..

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 17:0 ] [ امیر مهنا ]

به سر و سینه بزن؛ بگو یا ثارالله
وعدۀ ما کربلا؛ ان شاءالله...

 

* یک مداحی ای ست که در مسیر کربلا میخواندند همراهان... حس خاصی ست برایم...
    
   با مدد از زینب، دشت غاضریه ... وعدۀ ما روی تل زینبیه
       با مدد از عباس، با دلی پر احساس ... وعدۀ ما در کنار کف العباس
       با مدد از اکبر، با دلی پر آذر ... وعدۀ ما زیر پای شاه بی سر
       با مدد از اصغر، روی دست بابا ... وعدۀ ما در کنار قبر سقا...

* یک ماه پر شد از بعد از روزهای خوبِ در حرم....

* عنوان هم از یک نوحه قدیمی تر (بشنوید)

* تصویر از اینجا


برچسب‌ها: محرم, عزاداری های حسینی, یا اباعبدالله, مداحی
[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 13:58 ] [ نجوا ]

دستی به زلف دسته ی زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی....

زنجیر زن

 

سعید بیابانکی
کامل غزل در ادامه مطلب
همراهی تصویر و شعر از اینجا


برچسب‌ها: محرم, عزاداری های حسینی, یا اباعبدالله
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 ] [ 13:29 ] [ نجوا ]

کسی
به سمت
عمو
با
عمود
می آید
...

عمو... عمود

نادر حسینی

* نوشته بود: در لغتنامه ها عمو روی سر عمود است اما در کربلا...

* آخ از این تکه و آن مصرعِ بالا... :((

* برای ظهر روز نهم و حضرت عباس علیه السلام...


برچسب‌ها: یا قمر بنی هاشم, محرم
[ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ] [ 12:34 ] [ نجوا ]

ای ساقی لب تشنه گان
بر کام ما آبی رسان
بر کام ما آبی رسان...

ما جمله محتاج تو اییم
ریزه خور خوان تو اییم...

 

* از مداحی های قدیمی
*
برای شنیدن
* شب نهم، شب سقای کربلا
*


برچسب‌ها: یا قمر بنی هاشم, مداحی, محرم
[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 19:8 ] [ نجوا ]

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده؟!
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها؟!

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علی اکبر من شد علی اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ورنه سخت است تکان دادن پیغمبرها...

وای علی اکبرم

 علی اکبر لطیفیان
انصافاً این شعر عالی ست. کاملش را حتماً بخوانیدحتما با صدای میثم مطیعی بشنویدش
این هم خوب و شنیدنی

 

* شبِ هشتم، شبِ حضرتِ علی اکبر علیه السلام

* عنوان از شعرِ خوب سیدحمیدرضا برقعی، مانده بودم کدام یک از این دو شعر را همراه تصویر کنم که این شد، ولی دلم نمی آید چند بیت آخر شعر برقعی را نیاورم... دل آشوب میکند...
               پدرت آمده در سینه تلاطم دارد ... از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
               گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید ... با فغان پسرم وا پسرم می آید
            مثل آیینۀ در خاک مکدر شده ای ... چشم من تار شده؟یا تو مکرر شده ای؟!
           من تو را در همۀ کرب و بلا می بینم ... هر کجا می‏نگرم جسم تو را می بینم
          ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی ... کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
           مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟! ... باید انگار تو را بین عبا بگذارم...
بشنویدش با صدای خود سيدحميدرضا برقعى...

* این بیت "عارفه دهقانی": غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟! ... که بیت بیت تو از پیکرت جدا شده است

روضۀ جناب علی اکبر علیه السلام که حقاً خوب روضه ای ست...
                         بیش از این بابا دلم را خون مکن ... زادۀ لیلا مرا مجنون مکن
                  گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست ... رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
...

* این را هم که روضه خوان های قدیمی میخواندند، عجیب دل آدم را کباب میکند:
                                جوانان بنی هاشم بیایید ... علی را بر در خیمه رسانید
                            خدا داند که من طاقت ندارم ... علی را بر در خیمه رسانم...

* می‌گفت نگویید روضۀ علی اکبر؛ بگوید روضۀ جان دادن حسین علیه السلام... 

* وای علی اکبرم... نور دو دیده ترم...


برچسب‌ها: یا اباعبدالله, حضرت علی اکبر علیه السلام, محرم, مداحی
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 23:44 ] [ نجوا ]

می‌رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: "پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پُرِ گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

می‌روی زیر عبای پدرت آهسته
کودک من به سلامت سفرت، آهسته

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیش تر دل نگرانِ پسر فاطمه‌ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو، از حلق تو برمی‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن"

آه بانو! چه کسی حال تو را می‌فهمد؟
اصغر از فرط عطش سوخت، خدا می‌فهمد

طفل شش ماهه

 

سیدحمیدرضا برقعی

* السلام علی الرضیع الصغیر...

* شبِ هفتم، شبِ باب الحوائجِ شش ماهه، حضرت علی اصغر علیه السلام...

* بیتِ دل دادنی:
                 طفل ِشش ماهه تبسم نكند، پس که كند؟ ....  آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست‏...

* از تکه نوحه خوانی:
                غم مخور ای کودک خاموش من...قتلگاه ت میشود آغوش من...

* شعر را کامل گذاشتم چون خوب است... حرف خانوم رباب... که چه قدر این زن بزرگوار بوده...که میگن بعدتر و توی مدینه و در روز زیر سقف نمیرفته میگفته بدن پسر رسول خدا زیر آفتاب بوده اونجور...

* این مداحی هم قدیم تر شنیده بودم؛ خووب بود:
                پرستوی سپیدم! پر مزن مرو مادر... دل از تو نبریدم، دل مکن مرو مادر...

* همراهی تصویر و شعر از اینجاست، اما این شعر هم خواندنی بود.


برچسب‌ها: حضرت علی اصغر علیه السلام, یا اباعبدالله, محرم, مداحی
[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 23:52 ] [ نجوا ]
*جان به قربان تو اى كُشته كه خود فرمودى
مرگ ِ با نام به از زندگى ِ ننگين است*

* خیلی التماس دعا...


برچسب‌ها: با کاروان عاشوراییان, یا اباعبدالله, دلتنگی
[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 2:1 ] [ لیلا ]

به جز هوای تو و شانه‌های آرامت
برای گریه مگر جای دیگری هم هست؟

گريه در هيئت عزا

سعید بیابانکی
کامل شعر
عنوان از این شعر
همراهی شعر و
تصویر از اینجا


برچسب‌ها: محرم, گریه, عزاداری های حسینی, یا اباعبدالله
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 9:51 ] [ نجوا ]
دل را به بال شال عزا بسته ام مگر 
یک شب ببینمش که روی گنبد طلاست...

نشسته بر عزای حسین علیه السلام
حسن لطفی

 

* از مداحی ای به خاطر داشتم ش، اما یادم نیامد چه کسی خوانده بود، اما بعد يافتم. این است. به نظرم بشنوید حتما و اگر نشد هم لااقل توی ادامه مطلب کاملش را بخوانید، حس خوبی ست...


برچسب‌ها: محرم, عزاداری های حسینی, یا اباعبدالله, مداحی
ادامه مطلب
[ جمعه هفدهم آبان 1392 ] [ 20:36 ] [ نجوا ]



اين خاک به خون عاشقان آذين است
اين است در اين قبيله آيين ، اين است

زاين روست که بي سوار برمي گردد
اسب تو که زين و يال آن خونين است


[ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 ] [ 1:31 ] [ م.ب ]



در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است
در دل ، غم سنگین فراق افتاده است

یک قصه ی عاشقانه در این صحرا
هفتاد و دو بار  اتفاق افتاده است


سید حبیب حبیب پور

[ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 ] [ 1:21 ] [ م.ب ]
 
پیراهن عزای تو جوشن كبیر ماست 
ذكر سلام بر تو دعای مجیر ماست
...

پیرهن مشکی عزا

رحمان نوازنی* عنوان از شعر خوب حسن لطفی
همین شعر و تصویری دیگر
* شعر کامل همراه تصویری دیگر در  ادامه مطلب
+ اما این تصویر را که بعدتر دیدم، خیلی خووبه


* از بچگی صبح های اولین روز محرم، دقیقا صبح اولین روز، همیشه تفاوت فضا به شدت برایم محسوس بود. از لباس های مشکی زیادی که به تن ها شده بود که غیر از پرچم های هیئات و مراسمات بود. و من این را دوست داشتم... امسال اما متأسفانه کمتر این را دیدم، هرچند پرچم های مراسم ها، چندسالی هست که پررنگ تر از بچگی ها دیده میشوند...

* مجلسی که سال قبل میرفتم، شب آخر عزاداری ها میخواند:
                                 پیرهن سیاه مو بذار کنار، برا شبِ اولِ قبر من...
فرم مداحی اش جالب بود، هرچند همین تکه اش را از همه بیشتر دوست داشتم و قبول داشتم، آن هم به خاطر آن وصف که از علماء شنیده و خوانده بودم که در وصیت هایشان آورده بودند، دستمال گریه بر اباعبدالله و پیرهن سیاه شان را با آنها دفن کنند...

* این تکه این مداحی هم خوب: شبِ اولِ محرم، سینه زنت آرزوشه... با دستای پیر غلام ت، پیرهن سیاه بپوشه...

* این وسط ها که از پیرهن مشکی عزایش میگویم، یک آن یادم به پیراهن پاره پاره میافتد... آه... :(
         گل من یک نشانی در بدن داشت... یکی پیراهن احمد به تن داشت...

* محرم که میشود، آدم به شاعرها حسودی اش میشود... محرم ها باید شاعر بود و شعر مصیبت گفت...
خوب است که این همه شعرهای خوب و آیینی هست... خدا به ذوق شاعرانه شان برکت دهد و شعرهایشان پرمغزتر و مورد تأیید خود حضرات قرار گیرد ان شاءالله...

* در "با کاروان عاشوراییان" پست های با این موضوع را آورده و میآوریم ان‏ شاءالله...

برچسب‌ها: پیراهن مشکی, یا اباعبدالله, عزا
ادامه مطلب
[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 10:53 ] [ نجوا ]

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
من خاک ره به سر چه کنم؟
خاک بر سر م
...

خاک بر سر کردن در غم حسین علیه السلام
بیدل

ت.ن: در خرم آباد و بعضی شهرهای دیگر، روز عاشورا، حوضچه های گِل آماده میکنند که مردم اول صبح، خودشان را به آن آغشته میکنند و بعد هم کنار آتش می ایستند تا خشک شوند و طی روز، مراسمات و دسته ها و سینه زنی ها...
حرکت برایم جالب بود... این خاک بر سر شدن را نشان دادن، این شور و این حس...

پ.ن: جرقه این پست، اینجا خورد. برای عصر عاشورا ست، هرچند دیرتر دارد فرصت بروز پیدا میکند، اما زمانش درست خواهد خورد.


برچسب‌ها: محرم, عزاداری های حسینی, شعر کلاسیک
[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 20:30 ] [ نجوا ]
شير،  بي واهمه از خيمه به راه افتاده
ناگهان لرزه بر اندام سپاه افتاده

كيست اين مرد كه مي‌تازد و طَف مي‌لرزد
زير سُم‌ها، تن يك دشت چو دَف مي‌لرزد

ابراهیم قبله آرباطان

برچسب‌ها: یا قمر بنی هاشم, محرم
ادامه مطلب
[ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 20:7 ] [ حمید ]
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد....



                                                                                                            سعید بیابانکی
* شعر کامل در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ سه شنبه سی ام آبان 1391 ] [ 1:13 ] [ زهرا جی ]
آقا سلام! ماه محرم شروع شد
"باز این چه شورش است و چه ماتم" شروع شد

آقا سلام! تحفه اشکی به من دهید
ماه گدایی من و چشمم شروع شد

یادم نرفته است نگاه شما به ما
از گریه های ماه محرم شروع شد

قد قامت الحسین که تشنه شهید شد
شد قامت العزا غم عالم شروع شد...‏

سینه زنان بین الحرمین
رحمان نوازنی

* التماس دعا برای این روزها.

برچسب‌ها: محرم, عزاداری های حسینی
ادامه مطلب
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 23:48 ] [ نجوا ]


sotque.jpg (317×307)


گفته بودی دلت برای قمریان بی‌قرار کوچه تنگ است 

هی ماه من،
               فدای تن تشنه و دل تنگت 

ننه می‌گوید دیروز هم کسی لابلای شن‌های کربلا 

                                  سراغ یک کوزه را می‌گرفت 

اما تو خیلی دور
                   و من دورتر
                           و کلید معجزه مفقود... 

شاید برای چشمه شدن مجال و امان نمانده باشد


حسن صلح جو

[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 13:59 ] [ م.ب ]

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

حَجت قبول دلبر احرام بسته ام
ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا

با گریه کردن این دلِ من زنده می‏‏شود
دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا

اسباب زحمتِ تو شده این گدا، ولی
هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری
همراه خویش راهی صحرا کنی مرا...

عرفات

قاسم نعمتی
* انتخاب شعر و تصویر از اینجا

برچسب‌ها: حج, انتظار, محرم
ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهارم آبان 1391 ] [ 18:25 ] [ نجوا ]

هزاران چشم اشک آلود، باران
دوتا دست و تن یک رود، باران
همین دیشب میان هیئت ما
یکی از سینه‌ زن‌ها بود، باران

باران شبانه

سیدحبیب نظاری
"از این دست"


برچسب‌ها: باران, گریه
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 1:36 ] [ نجوا ]

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم

دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

http://basij.imamreza.ac.ir/wp-content/uploads/131.jpg

حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم

بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

قیصر امین پور


برچسب‌ها: اربعین, عاشورا
[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 0:9 ] [ م.ب ]

در وسعتِ شب سپیده ای آه کشید
خورشیدِ به خون تپیده ای آه کشید
آن لحظه که زینب به اسارت میرفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید

این شتران را تو به تندی مران...‏ساربان! ساربان!‏

میلاد عرفان‏پور
‏* مصرع آخر شعر را که میخوانم، در ذهنم بلند میخوانند:
سری به نیزه بلند است در برابر زینب/ خدا کند که نباشد سر برادر زینب...ای وای من... امان از دل زینب...

‏‏* عنوان با توجه به یک نوحه قدیمی ست که در شام غریبان با نوای مخصوصی زمزمه میشود و سوز خاصی دارد:‏
           شام غریبان حسین امشب است... ساربان! ساربان!
  ‏
          این شتران را تو به تندی مران... ساربان! ساربان!
  ‏
          طفلِ یتیمی ز حسین گم شده... ساربان! ساربان!
  ‏
          قامتِ زینب ز غمش خم شده... ساربان! ساربان!‏
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 0:55 ] [ نجوا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اشعار و گفته های اشخاص؛ درهنگام تداعی شان در فضایِ خیال، انگیزه ای شد برای افتتاحِ این بلاگ...
موضوعات وب
برچسب‌ها وب
تو (407)
عشق (147)
رفتن (121)
امید (78)
من (62)
غزل (55)
درد (50)
دریا (45)
گل (39)
باد (39)
برف (33)
گریه (33)
گیسو (31)
چای (30)
غم (28)
سبز (28)
ماه (26)
محرم (24)
ماهی (23)
شب (23)
چتر (22)
جاده (22)
چشم (20)
انار (20)
آغوش (20)
درخت (19)
مرگ (19)
دل (18)
مادر (15)
نگاه (14)
اشک (14)
کافه (14)
برگ (13)
سیب (13)
خیال (13)
خدا (12)
موج (12)
فراق (12)
دوری (10)
آرزو (10)
نامه (10)
خواب (10)
جنگ (10)
رقص (8)
آب (8)
قفل (7)
لینک های مفید