از کنارمان رفتی، از یادمان که نه!
هنوز زود است باور نبودن ت
بگذار در خیال خوش خودم، چشم انتظارمان به در نشسته باشی و
من دلتنگ ت که شدم
سراغ از کوچه های کودکی و حیاط خانه و شوق جمعه ها را خواهم گرفت
و قول بده
باز هم دانه های تسبیح ت را نذر آرزوهایم کنی
و دلواپسم بمانی...

دلنوشتۀ اقوام یکی از دوستان
عکس هم تزئینی ست
نوشته در لينك زن
+ دوشنبه ها، خانه مادربزرگ، مجلس روضه برقرار بود... حالا، سینه زن محله دیگر ست... روحش شاد...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 8:27 توسط نجوا
|