مظلوم ترین عاشق دنیا! مادر!


دلبسته به سکههای قلک بودیم
دنبال بهانههای کوچک بودیم
رؤیای بزرگتر شدن خوب نبود
ایکاش تمام عمر کودک بودیم

میلاد عرفان پور
پادشهر
* هشت اکتبر، روز جهانی کودک بود. این شعر را میخواندم، گفتم به اسم و بهانه این روز بگذارم..
ت.ن: چندعكس ديگه هم يافته بودم كه شايد بهتر بودن به نظرم، منتها احتياج به فيلترشكن بود و چون نشد اين دو روز استفاده كنم، ديگه بى خيال شدم فعلن. تا بعد ببينم چي ميشه.
تلخ است
که لبریز حقایق شده است
زرد است
که با درد موافق شده است
شاعر نشدی
وگرنه میفهمیدی
پـــایـیـز بهاریست که عاشق شده است!

مرتبط با اینجا (+)
غمگين نشد از اينکه به او تاخته اند
يا اينکه به جانش تبر انداخته اند
وقتي جگر انار خون شد که شنيد
از شاخۀ او چوبِ فلک ساخته اند

پ.ن: بچه که بودیم، آقاجون که از گذشته ها تعریف میکرد، یه جاهایی هم اشاره میکرد که ترکۀ انار خیلی درد داشت و آقا خدا بیامرز (پدرش) یکی از اونا داشت. ناظم شون هم...
در وسعتِ شب سپیده ای آه کشید
خورشیدِ به خون تپیده ای آه کشید
آن لحظه که زینب به اسارت میرفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید

از سجده
و لذت عبادت گفتی؟
یا آیهای
از صبح قیامت گفتی؟
برگ از
پی برگ بر زمین ریخته است
ای باد چه
در گوش طبیعت گفتی؟

تـلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
شاعر
نشـدی وگرنـه میفهمیــدی
پـاییز؛ بهاریست که عـاشـق شده است...

