مظلوم ترین عاشق دنیا! مادر!

ای دل نگران که چشم هایت بر در
شرمنده که امروز به یادت کمتر
جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق
مظلوم ترین عاشق دنیا! مادر!

رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود...‏

دلبسته به سکه‌های قلک بودیم
دنبال بهانه‌های کوچک بودیم

رؤیای بزرگ‌تر شدن خوب نبود
ای‌کاش تمام عمر کودک بودیم

پسرك با قلك

میلاد عرفان پور
پادشهر

* هشت اکتبر، روز جهانی کودک بود. این شعر را میخواندم، گفتم به اسم و بهانه این روز بگذارم..

ت.ن: چندعكس ديگه هم يافته بودم كه شايد بهتر بودن به نظرم، منتها احتياج به فيلترشكن بود و چون نشد اين دو روز استفاده كنم، ديگه بى خيال شدم فعلن. تا بعد ببينم چي ميشه.

پاییز بهاریست که عاشق شده است!

تلخ است
که لبریز حقایق شده است
زرد است
که با درد موافق شده است

  شاعر نشدی
 وگرنه می‌فهمیدی
 پـــایـیـز بهاریست که عاشق شده است!

میلاد عرفان پور

مرتبط با اینجا (+

خون شد جگر انار وقتی که شنید/از شاخۀ او چوب فلک میسازند

غمگين نشد از اينکه به او تاخته اند
يا اينکه به جانش تبر انداخته اند

وقتي جگر انار خون شد که شنيد
از شاخۀ او چوبِ فلک ساخته اند

از شاخ انار، چوب فلک میسازند

ميلاد عرفان پور

پ.ن: بچه که بودیم، آقاجون که از گذشته ها تعریف میکرد، یه جاهایی هم اشاره میکرد که ترکۀ انار خیلی درد داشت و آقا خدا بیامرز (پدرش) یکی از اونا داشت. ناظم شون هم...

ای ساربان؛ آهسته ران...‏‏

در وسعتِ شب سپیده ای آه کشید
خورشیدِ به خون تپیده ای آه کشید
آن لحظه که زینب به اسارت میرفت
بر نیزه سر بریده ای آه کشید

این شتران را تو به تندی مران...‏ساربان! ساربان!‏

میلاد عرفان‏پور
‏* مصرع آخر شعر را که میخوانم، در ذهنم بلند میخوانند:
سری به نیزه بلند است در برابر زینب/ خدا کند که نباشد سر برادر زینب...ای وای من... امان از دل زینب...

‏‏* عنوان با توجه به یک نوحه قدیمی ست که در شام غریبان با نوای مخصوصی زمزمه میشود و سوز خاصی دارد:‏
           شام غریبان حسین امشب است... ساربان! ساربان!
  ‏
          این شتران را تو به تندی مران... ساربان! ساربان!
  ‏
          طفلِ یتیمی ز حسین گم شده... ساربان! ساربان!
  ‏
          قامتِ زینب ز غمش خم شده... ساربان! ساربان!‏

ای باد چه در گوش طبیعت گفتی؟

از سجده و لذت عبادت گفتی؟
یا آیه‌ای از صبح قیامت گفتی؟

برگ از پی برگ بر زمین ریخته است
ای باد چه در گوش طبیعت گفتی؟

برگ از پی برگ بر زمین ریخته است

میلاد عرفان‌پور

ربیع العشاق است...‏

تـلخ است که لبریز حقایق شده‌ است
زرد است که با درد موافق شده‌ است
شاعر نشـدی وگرنـه می‌فهمیــدی
پـاییز؛ بهاریست که عـاشـق شده ‌است...

میلاد عرفان پور

های و هوی خاموشی


در حنجره، های و هوی خاموشی هاست
چشمم همه پرده ی خطا پوشی هاست
تا کینه به دل راه نیابد هرشب
در حافظه ام جشنِ فراموشی هاست