به دل شور محرم داشت باران

چه یکدست و مرتب بود باران
دلی از غم لبالب بود باران

رها، یک ریز، با احساس، انگار
دو قطره اشکِ زینب بود باران

دسته سینه زنی زیر باران

سید حبیب نظاری
"از این دست"
عنوان از دو بیتی دیگری از همین شاعر
برای باران این شب ها و محرم

زِ صبرت دل شده بی‌صبر، زینب..

 هر صبح، بی حسین، شام غریبانِ زینب است..

  

 

 

 * دارم از چهارراه ولیعصر رد می‌شوم که صدای تعزیه‌خوان‌هایِ پارک دانشجو تکانم می‌دهد. یادِ کاروان عاشوراییان می‌افتم. کاروانی که حالا بدل شده است به کاروان اُسرا.. کاروانی که قافله‌دارش، حالا، بانویی‌ست قدخمیده و برادر از دست داده. یاد این جمله‌ی معروف می‌افتم، که «زینب جان.. شرمنده‌ایم که بهای حسینی شدن ما بی‌حسین شدن تو بود» نمِ اشکی چشمانم را تار می‌کند. زیرِلب زمزمه می‌کنم: هر صبح، بی حسین، شام غریبانِ زینب است..

غمی ست باران، وقتی هوا، هوای تو نیست!

 تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران... وقتی هوا، هوای تو نیست...!

زیر باران با چتر

بوی موهات زیر بارون بوی گندم زار نمناک...

اگر مـوهـایت نبود...

بـاد را

چگونه نقاشی میکردم؟!...


احسان پرسا

عنوان از اینجا


*نام هنرمند و نقاش این اثر زیبا "Maria Surducan" میباشد. برای دیدنش اینجا و اینجا را مشاهده کنید! :)

*آهنگی است به اسم "گندمزار" با صدای "سمیر زند" که در قسمتی از آن بیتی ست که دوستش میدارم...

            "موی تو دشت گندمزار منـه عشق بی تکرار منـه..."

و خدایی که در این نزدیکی است ...

          سلامــﮯ چــو بوی خوش آشنــایـــــﮯ                                   بداטּ مــردم دیــده ی روشنــایـﮯ 

          درودی چــــــو نـــور دلِ پــــارســـایــاטּ                                    بداטּ شمع خلــوتگـــه پارسایــﮯ 

                                                                                                                                  (خواجه حافظ شیرازی )

+خوشحالم که لطف دوستان شامل حالم شد و منم شدم یکی از نویسندگان این وبلاگ زیبا .... امیدوارم لایق این لطف باشم

+ این شعر و این گل زیبا هم تقدیم به همه  دوستان خوبی که خواننده ی این وبلاگ هستند.

غروب جمعه چه غمگین است...

این جمعه هم رو به پایان است...





گفتیم محرم است و خواهی آمد...




*اللّهُمَ عَجِّل لولیکَ الفَرَج...
*خیلی از این دوری پریشانم نمی آیی؟
*آقا جان دست دلم را بگیر...

بزن بر سینه و بر سر...به حال آلِ پیغمبر، در و دیوار میگریند

به سر و سینه بزن؛ بگو یا ثارالله
وعدۀ ما کربلا؛ ان شاءالله...

 

* یک مداحی ای ست که در مسیر کربلا میخواندند همراهان... حس خاصی ست برایم...
    
   با مدد از زینب، دشت غاضریه ... وعدۀ ما روی تل زینبیه
       با مدد از عباس، با دلی پر احساس ... وعدۀ ما در کنار کف العباس
       با مدد از اکبر، با دلی پر آذر ... وعدۀ ما زیر پای شاه بی سر
       با مدد از اصغر، روی دست بابا ... وعدۀ ما در کنار قبر سقا...

* یک ماه پر شد از بعد از روزهای خوبِ در حرم....

* عنوان هم از یک نوحه قدیمی تر (بشنوید)

* تصویر از اینجا

زنجیر زن و سینه زن و نوحه خوان تو

دستی به زلف دسته زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی....

زنجیر زن

 

 

سعید بیابانکی
کامل غزل در ادامه مطلب
همراهی تصویر و شعر از اینجا

ادامه نوشته

عین مثل عمو... عین مثل...‏

کسی
به سمت
عمو
با
عمود
می آید
...

عمو... عمود

نادر حسینی

* نوشته بود: در لغتنامه ها عمو روی سر عمود است اما در کربلا...

* آخ از این تکه و آن مصرعِ بالا... :((

* برای ظهر روز نهم و حضرت عباس علیه السلام...

بر کام ما آبی رسان

ای ساقی لب تشنه گان
بر کام ما آبی رسان
بر کام ما آبی رسان...

ما جمله محتاج تو اییم
ریزه خور خوان تو اییم...

 

* از مداحی های قدیمی
*
برای شنیدن
* شب نهم، شب سقای کربلا
*

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد...از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده؟!
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها؟!

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علی اکبر من شد علی اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ورنه سخت است تکان دادن پیغمبرها...

وای علی اکبرم

 علی اکبر لطیفیان
انصافاً این شعر عالی ست. کاملش را حتماً بخوانیدحتما با صدای میثم مطیعی بشنویدش
این هم خوب و شنیدنی

 

* شبِ هشتم، شبِ حضرتِ علی اکبر علیه السلام

* عنوان از شعرِ خوب سیدحمیدرضا برقعی، مانده بودم کدام یک از این دو شعر را همراه تصویر کنم که این شد، ولی دلم نمی آید چند بیت آخر شعر برقعی را نیاورم... دل آشوب میکند...
               پدرت آمده در سینه تلاطم دارد ... از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
               گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید ... با فغان پسرم وا پسرم می آید
            مثل آیینۀ در خاک مکدر شده ای ... چشم من تار شده؟یا تو مکرر شده ای؟!
           من تو را در همۀ کرب و بلا می بینم ... هر کجا می‏نگرم جسم تو را می بینم
          ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی ... کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
           مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟! ... باید انگار تو را بین عبا بگذارم...
بشنویدش با صدای خود سيدحميدرضا برقعى...

* این بیت "عارفه دهقانی": غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟! ... که بیت بیت تو از پیکرت جدا شده است

روضۀ جناب علی اکبر علیه السلام که حقاً خوب روضه ای ست...
                         بیش از این بابا دلم را خون مکن ... زادۀ لیلا مرا مجنون مکن
                  گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست ... رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
...

* این را هم که روضه خوان های قدیمی میخواندند، عجیب دل آدم را کباب میکند:
                                جوانان بنی هاشم بیایید ... علی را بر در خیمه رسانید
                            خدا داند که من طاقت ندارم ... علی را بر در خیمه رسانم...

* می‌گفت نگویید روضۀ علی اکبر؛ بگوید روضۀ جان دادن حسین علیه السلام... 

* وای علی اکبرم... نور دو دیده ترم...

ادامه نوشته

علی لای لای... علی لای لای...‏

می‌رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: "پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پُرِ گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

می‌روی زیر عبای پدرت آهسته
کودک من به سلامت سفرت، آهسته

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیش تر دل نگرانِ پسر فاطمه‌ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو، از حلق تو برمی‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن"

آه بانو! چه کسی حال تو را می‌فهمد؟
اصغر از فرط عطش سوخت، خدا می‌فهمد

طفل شش ماهه

 

سیدحمیدرضا برقعی

* السلام علی الرضیع الصغیر...

* شبِ هفتم، شبِ باب الحوائجِ شش ماهه، حضرت علی اصغر علیه السلام...

* بیتِ دل دادنی:
                 طفل ِشش ماهه تبسم نكند، پس که كند؟ ....  آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست‏...

* از تکه نوحه خوانی:
                غم مخور ای کودک خاموش من...قتلگاه ت میشود آغوش من...

* شعر را کامل گذاشتم چون خوب است... حرف خانوم رباب... که چه قدر این زن بزرگوار بوده...که میگن بعدتر و توی مدینه و در روز زیر سقف نمیرفته میگفته بدن پسر رسول خدا زیر آفتاب بوده اونجور...

* این مداحی هم قدیم تر شنیده بودم؛ خووب بود:
                پرستوی سپیدم! پر مزن مرو مادر... دل از تو نبریدم، دل مکن مرو مادر...

* همراهی تصویر و شعر از اینجاست، اما این شعر هم خواندنی بود.

انتظارم مى‏ كُشد، يادى ز ما كن يا حسين!

*جان به قربان تو اى كُشته كه خود فرمودى
مرگ ِ با نام به از زندگى ِ ننگين است*

* خیلی التماس دعا...

لبريز آه و ندبه و غم گريه می‌کنم

به جز هوای تو و شانه‌های آرامت
برای گریه مگر جای دیگری هم هست؟

گريه در هيئت عزا

سعید بیابانکی
کامل شعر
عنوان از این شعر
همراهی شعر و
تصویر از اینجا

عمری سرم به سایه این بیرق عزاست

دل را به بال شال عزا بسته ام مگر 
یک شب ببینمش که روی گنبد طلاست...

نشسته بر عزای حسین علیه السلام
حسن لطفی
 

* از مداحی ای به خاطر داشتم ش، اما یادم نیامد چه کسی خوانده بود، اما بعد يافتم. این است. به نظرم بشنوید حتما و اگر نشد هم لااقل توی ادامه مطلب کاملش را بخوانید، حس خوبی ست...

ادامه نوشته

آیین عاشقی...




اين خاک به خون عاشقان آذين است
اين است در اين قبيله آيين ، اين است

زاين روست که بي سوار برمي گردد
اسب تو که زين و يال آن خونين است


قصه ی غصه...




در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است
در دل ، غم سنگین فراق افتاده است

یک قصه ی عاشقانه در این صحرا
هفتاد و دو بار  اتفاق افتاده است


سید حبیب حبیب پور

وصیتم شده آقا! مرا کفن نکنند...مگر به پیرهن مشکی عزای خودت*‏

پیراهن عزای تو جوشن كبیر ماست 
ذكر سلام بر تو دعای مجیر ماست
...

پیرهن مشکی عزا

رحمان نوازنی* عنوان از شعر خوب حسن لطفی
همین شعر و تصویری دیگر
* شعر کامل همراه تصویری دیگر در  ادامه مطلب
+ اما این تصویر را که بعدتر دیدم، خیلی خووبه


* از بچگی صبح های اولین روز محرم، دقیقا صبح اولین روز، همیشه تفاوت فضا به شدت برایم محسوس بود. از لباس های مشکی زیادی که به تن ها شده بود که غیر از پرچم های هیئات و مراسمات بود. و من این را دوست داشتم... امسال اما متأسفانه کمتر این را دیدم، هرچند پرچم های مراسم ها، چندسالی هست که پررنگ تر از بچگی ها دیده میشوند...

* مجلسی که سال قبل میرفتم، شب آخر عزاداری ها میخواند:
                                 پیرهن سیاه مو بذار کنار، برا شبِ اولِ قبر من...
فرم مداحی اش جالب بود، هرچند همین تکه اش را از همه بیشتر دوست داشتم و قبول داشتم، آن هم به خاطر آن وصف که از علماء شنیده و خوانده بودم که در وصیت هایشان آورده بودند، دستمال گریه بر اباعبدالله و پیرهن سیاه شان را با آنها دفن کنند...

* این تکه این مداحی هم خوب: شبِ اولِ محرم، سینه زنت آرزوشه... با دستای پیر غلام ت، پیرهن سیاه بپوشه...

* این وسط ها که از پیرهن مشکی عزایش میگویم، یک آن یادم به پیراهن پاره پاره میافتد... آه... :(
         گل من یک نشانی در بدن داشت... یکی پیراهن احمد به تن داشت...

* محرم که میشود، آدم به شاعرها حسودی اش میشود... محرم ها باید شاعر بود و شعر مصیبت گفت...
خوب است که این همه شعرهای خوب و آیینی هست... خدا به ذوق شاعرانه شان برکت دهد و شعرهایشان پرمغزتر و مورد تأیید خود حضرات قرار گیرد ان شاءالله...

* در "با کاروان عاشوراییان" پست های با این موضوع را آورده و میآوریم ان‏ شاءالله...
ادامه نوشته

خمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است...

دوست دارم جستجو در جنگل موی تو را 
از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را




دختر زیبای جنگل های آرام شمال!
از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟

آستینت را که بالا داده بودی دیده اند
خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را

چشمهایت را مراقب باش، می ترسم سگان
عاقبت در آتش اندازند آهوی تو را

کاش جای زندگی کردن در آغوشت، خدا
قسمتم می کرد مُردن روی زانوی تو را...


*شعر از "ناصر حامدی"

*من بی نهایت این شعر رو دوست دارم... هوممم... امیدوارم شما نیز از خواندنش لذت ببرید..

*البته برای عنوان مصرع های بسیاری مدنظرم بود که قرعه به نام جناب "حافظ" افتاد! :)

*مصرع دیگر از "سعدی" :
                یک روز به شیدایی در زلف ِ تو آویزم...

غرقه در نیل چه اندیشه کند طوفان را؟‏

دست و پایی بزن به چاره و جهد 
که عجب در میان غرقابی
...

غرقه در بحر

سعدی

* عنوان از غزل ديگر سعدی
* اين بيت دیگرش هم شايد بد نبود:
              
ای مدعی که می‌گذری بر کنار آب ... ما را که غرقه‌ایم ندانی چه حالتست
*
 
این ها رو هم دوست داشتم:
-  ملامتگوی عاشق را، چه گوید مردم دانا؟ ... که حالِ غرقه در دریا، نداند خفته بر ساحل...
-   غرقه در بحر عمیق تو چنان بی‌خبرم ... که مبادا که چه دریام به ساحل نکند...
-    گر چه دریا را نمی‌بیند کنار ... غرقه حالی دست و پایی می‌زند
...

خود بگو، از تو کشم ناز و تغافل تا کی؟   

در دهان غنچه از لعل ِ تو آب حسرت است
اینکه پندارند مردم قطره ی شبنم دراو...




هلالی جغتایی


*سلام! بالاخره عضوی از این وبلاگ بسیار زیبا شدم! امیدوارم بتونم به لذتی که از خوندن این وبلاگ میبرین بیفزایم! و البته خدا کنه که مورد پسندتون واقع بشه... فقط همین!
*
راستی من تازه کارم در نوشتن چنین وبلاگ هایی! دوستان همه لبریز احساسند و دستی بر شاعری دارند که من بی نصیبم! :( خلاصه اگر کم و کاستی بود ببخشایین..

این بار چندم است به جانم وزیده ای؟

باران و عشق حادثه ای آسمانی اند

باران گرفته است ... گمانم وزیده ای !‏

هواى باران

مژگان عباسلو

کامل شعر

نقاشی از ايشون
ادامه نوشته

بشنو صدای باران، بشنو صدای عشق

           چشم هایم را می بندم
           باران؛     
                  
شنیدنی ست...

زير باران

محمدرضا واحدی

خوش به حال ِآینه..

خوش بـه حـال ِ آیـنـه، چـون بـا تـو خـلـوت می‌کـنـد..

 

 

بعدنوشت:

در میان ِاشعار کلاسیک، بیت‌های خوبی یافت می‌شد مناسب تصویر؛ اما دلم، به آوردنشان، مایل نشد

مثلاً این بیت از سعدی:

جز صورتت در آینه، کَس را نمی‌رسد / با صورت ِبدیع تو کردن برابری..

بهشتِ من؛ آغوشِ تو

بهشت 
اقتباسی کوچک است 
از آغوش تو

آغوش
 

* تصویر بامزه بود، حیفم اومد نیارم، وگرنه كه ربطی به من نداره! :)

* حالا كه گفتم، اينم بيارم كه دوست دارمش:
                به من فرصت بده گم شم دوباره .... توی آغوش بخشایندۀ تو....
                به من فرصت بده رنگین کمون شم ... از آغوش تو تا معراج پرواز
...

باران نگاه

تا تو نگاه می کنی کارمن آه کردن است
ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟

 

نگاه

 

شهریار

* توصیه میكنم كامل شعر را حتما درادامه مطلب بخوانید. خواندنی ست.

* شاید تصویر در یك نگاه آدم را یاد حیرانی و سرگردانی بیاندازد، اما میشود جور دیگر هم دید. مثلا روی واضح ترین نگاه تصویر (در نیمه چپ تصویر) دقت كنید و بشوید مخاطب آن نگاه. به ذهن آمدن این بیت بعید نیست. یا مثلا میشود بیت دیگر شعر را خواند كه:

چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم
این هماز آب و آینه، خواهش ماه کردن است

یا مثل باباطاهر و همچنان از نگاه مخاطبی، خواند: "به هرسو بنگرم، روی تو بینم..." :)

* ضمنا این روزهای بعد از سفر، بلاگفا خیلی اذیت میكرد و نمیآورد. چه برای سر زدن به وبلاگ ها، چه پست گذاشتن و چه كامنت گذاشتن و جواب دادن. عذر. ضمنا دعاكنید فراغتی فراهم شود برای گذاشتن پست :)

ادامه نوشته