اطلاعیه..

همراهان ارجمند 

سلام

وبلاگ شعرها و تصویرها که با مدیریت جمعی برخی از اهالی وبلاگ نویس، در حوالی تیر ماه سال ۹۰ ایجاد شد. در این مدت با حضور دوستان خوش ذوق و خوش قریحه ای اشنا شدیم و بصورت دوستانه، افتخار همکاری با ایشان نصیبمان شد، فراز ها و نشیب های بلاگفا در این مدت خللی بر فعال بودن این وبلاگ نداشت و همکاران این وبلاگ با فعالیت مستمر خود گوشه ای از بار تولید محتوای فرهنگی وبلاگستان را بدوش کشیدند.

علی ایحال طی نظر مدیران وبلاگ تا اطلاع ثانوی پست جدیدی در این وبلاگ به روز نمیشود ..

در حال حاضر در حال طراحی سایت و مقدمات ایجاد وب سایتی به همین منظور میباشیم و در اینده نزدیک با شیوه ایی جدید مهمانتان خواهیم بود.

در ضمن گزیده مطالب این وبلاگ در حال به روز رسانی در کانال تلگرامی زیر میباشد، و البته پست های جدید نیز در آنجا هست که بعدتر به سایت/وبلاگ منتقل خواهد شد،‌ ان شاءالله. خوشحال خواهیم شد در این کانال همراهمان باشید.

https://telegram.me/beytnegar

صفحه اینستاگرام هم قابل دسترس می باشد:

https://www.instagram.com/beytnegar

با تشکر از همراهیتان....

 

ت.ن ۱: تاریخ نگارش اولیه این پست ۹۴/۱۲/۲۴ بود که به روز شد. برای آنکه خبر بدهیم ان شاءالله به زودی و با کمک دوستان اینجا را هم دوباره فعال میکنیم تا بیش از این شرمنده شما دوستان و همراهآن اینجا نشویم. ممنون از لطف و همراهی تان.

ت.ن ۲: شاید اضافه شدن این توضیح بد نباشد که متأسفانه سرویس بلاگفا تلاشی برای بهبود و ارائه سرویس بهتر شیوه به روزرسانی نمیکنه و این روند فعلی به شدت فرسایشی و وقت گیر هست، مثلا اینکه حتما برای به روزرسانی یک پست با تصویر، لازم هست از سایت کمکی ای برای آپلود عکس استفاده بشه (که به ماندگاری آن هم امیدی نیست) و بعد هم حتما از طریق کامپیوتر و نه به وسیله گوشی و سریع، پست ارسال شود. نحوۀ نمایش وبلاگ و پست ها هم یک حالت بیشتر ندارد، درحالیکه میتوان با برنامه نویسی های نه چندان پیچیده، سه حالت نمایش برای گوشی و تبلت و کامپیوتر را فعال کرد. کاش کسی از دست اندرکاران بلاگفا دلش میسوخت و این خیل جمعیتی که سرازیر تلگرام و اینستاگرام شد (فقط به خاطر راحتی به روزرسانی و در دسترس بودن)، در همین وبلاگ های فارسی باقی میماند.

منتظر باش...

 

1586e964c85ee5f9f282245596f57ec21e65353cc9d5bb673c1d09db82c6ad6c.jpg (894×465)

منتظر باش که پاییز شوم
خالی از سر سبزی و رنگ بهار
تا بماند روی گلدان های تو
دست هایم زردو خشک و بی قرار
*

منتظر باش که یک حرف شوم
تا بیایم روی لب های تو باز
تو مرا تکرار کن، تکرار کن
می شوم آماده آواز باز

فریبا شش بلوکی

حلقه کوبان...

 

11174408_10206881536263917_163804508579442338_o.jpg (2048×1097)

 


مـا بر درعشـــق... حلقــه کــوبان..
تو... قفــل زده ... کلیــــد برده...

 

 

هماهنگی شعر و تصویر از یکی از دوستان ف.ب خانم ani homeira وتصویر هم از دوربین  خودشان

رهایی...

 

تو هیچ می دانستی از سکوت هم می شود الهام گرفت؟
که  روشنی همیشه بشارت بخش
و پرواز همیشه هم رهایی بخش نیست؟ 
که باید ساعت ها فقط بنشست تا رهایی آموخت؟

 

گیتا صرافی

مفهوم پرده..

 

می روی
پنجره را می بندم
 پرده را تا انتهای دید می کشم
 پس از تو
چشم انداز
مفهوم پرده می دهد
و دریچه
لبخند زندانی

 

پونه ندایی

آیین عاشقی...




اين خاک به خون عاشقان آذين است
اين است در اين قبيله آيين ، اين است

زاين روست که بي سوار برمي گردد
اسب تو که زين و يال آن خونين است


قصه ی غصه...




در سینه ، هزار اشتیاق افتاده است
در دل ، غم سنگین فراق افتاده است

یک قصه ی عاشقانه در این صحرا
هفتاد و دو بار  اتفاق افتاده است


سید حبیب حبیب پور

مرغ باغ ملکوتم...


 من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال
 تشنه زمزمه ام
بهتر آن است که برخیزم
 رنگ را بردارم
 روی تنهایی خود نشقه مرغی بکشم 



سهراب سپهری

دعا کردیم که بمانی...

 



دعا کردیم که بمانی
بیایی کنار پنجره، باران ببارد
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ که رفتن
راز غریب همین زندگی است
رفتی پیش از آن که باران ببارد

سید علی صالحی

سهم دل من...




به تمنای تو دریا شده ام گرچه یکی است
سهم یک کاسه آب و دل و دریا از ماه....

فاضل نظری

پ.ن: باید یواش یواش خداحافظی کرد انگار با نغمه های...اللهم رب شهر رمضان...

آوار عشق...


هیچ وقت

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

 که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

 ناپدید ماند ...

 

<<حسین پناهی>>


پ.ن: به بهانه سالمرگ حسین پناهی...

رسول نجفیان: «حسین برای بازی در یك گل و بهار مرحوم مقبلی را انتخاب كرده بود. پرسیدم چرا گفت چون سیب را با پوست می خورد.»


دلیل عشق بودی...


روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود

اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است




فاضل نظری

پ ن: ماه خوب من...
رمضان

موسیقی  آرام ... ای عشق!



عشق را بگو
آخر میهمانی مان
در بین خانواده ها
با شعر سخن کند
یک موسیقی آرام و دلپذیر
و احساس سبک شدن
و بعد از آن تکرار آن
اما در سکوت




عشق دعوت است به جمع مان
ای زمزمه ی دلنشین
آوازت یکبار خوش است
اما تا آخر داستان زندگی
این ناب شعر را دیگر
با هیچکس جز او مخوان

مصطفی موسوی


آنچه را  نپاید...دلبستگی نشاید...!




تو در درون اینه می بینی
 نقش خطوط خسته پیشانی
پیری شکستگی و پریشانی
 ایینه ها دروغ نمی گویند ...
 
و من
 آن قدر صادقم که صداقت را
 چون آبهای سرد گوارا
 با شوق در پیاله مسگون صبح نوشیدم
 و بیم من همه این بود که مباد
تندیس دستپرور من
 در هم شکسته گردد
و بیم من همه این بود که مباد
روزی به ناگه از سرانگشت پرسشی
عریان شود حقیقت تلخی که هیچگاه
پنهان نمانده بود

حمید مصدق

آه امید...آه ...





من از کدام دیار آمدم که هر باغش
هزار چلچله راگور گشت و بی گل ماند

من از کدام دیار آمدم که در دشتش
نه باغ بود و نه گل
 تیر بود و مردن بود
و در تب تف مرداد
 جان سپرد

گذشت تابستان
دگر بهار نیامد

و شهر شهر پریشیده
بی بهاران ماند
 و دشت سوخته در انتظار باران ماند

امید معجزه یی ؟
 نه
 امید آمدن شیر مرد میدان ماند
اگر چه بر لب من از سیاهی مظلم
و پایداری شب
ناله هست و شیون هست

 امید رستن از این تیرگی جانفرسا
هنوز با من هست
امید
 آه امید
 کدام ساعت سعدی
 سپیده سحری آن صعود صبح سخی را
به چشم غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟

حمید مصدق

پ.ن:

به یاد مجتبی جراحی ، پویا کیوان و آیدین بزرگی
(+)

سه کوهنورد ايرانی که در ۲۹ تیر ۱۳۹۲ بعد از صعود به قله برودپیک و گشایش مسیری به نام ایران، هنگام بازگشت مسیر را گم کرده و ناپدید شدند...
 بعد نوشت:
بنا به تذکر یکی از خوانندگان گرامی بر این مطلب که رسانه های دولتی اخبار این حادثه را منعکس کرده اند نوت قبلی تصحیح میشود!
بی مهری و بامهری مسئولین محترم  رسانه پای این دوست گرامی :)

خود شکن...




 آینه روزی که بگیری به دست
خودشکن
آن روز
 مشو خودپرست....

نظامی

دلقک

بعد از آن شب بود،
که انسان را همه دیدند

با بادکنکِ سَرَش
که بزرگُ بزرگتر میشد به فوتِ علم
و تماشاچیان تاجر،
تخمین می زدند که در این استوانۀ بزرگ
می شود هزار اسبُ الاغ را
به هزار آخور پُر از کاهُ علوفه بست

و همه دیدند که آن شب او
انگشتر اعتقاد به سپیدارها را
از انگشتِ خود بیرون کشید!

با کلاهی از یال شیر،
بارانی یی از پوستِ وال،
شلواری از چرم کرگدن،
کفشی از پوست گاومیش،
موهایی از یال بلندِ اسب،
دندانهایی از عاج فیل
و استخوانهائی همه از طلای ناب

و قلبش....
تنها قلبش قلبِ خود او بود!
کندوی نو ساخته ای
که زنبورانش در دفتر ِ شعر ِ شاعری،
همه سوخته بودند
به آتش گلهای سرخُ زرد!


حسین پناهی

....!




ماریا ،
 اگر صاحبخونه ها بدونن
پنجره ها چقدر ارزش دارند،
 شاید اجاره هاشونو چند برابر بکنند...

حسین پناهی...

بگذار....


بگذار زندگی‌ات به نرمی بر لبه‌ی زمان برقصد

چونان شبنمی بر لبه‌ی برگ....





تاگور

هرچه میخواهی باش..فقط باش...




گلدانی باش گلزار اگر نئی
دلبندی باش دلدار اگر نئی
سبزینه باش با فصل بد و پیرم....


شاعر؟
خواننده  ترانه: فرامرز اصلانی

پرسش...؟




مي دانم

ندانم و بميرم هم

خيلي فرقي نمي كند ...

با اين همه

تو فكر مي كني

كه زنده ها

تعدادشان بيشتر است

يا مردگانِ جهان؟


سید عبدالحمید ضیایی

دریغ




و من همیشه دیر رسیدم..
شاید
هر بار با قطار قبلی
باید می آمدم...

حسین منزوی

یادمه ..کودکی یادمه...




بیا همبازی خوب کودکی 
دوباره بچه می شیم یواشکی
اگه حرفی واسه خندیدن نبود 
تا ته دنیا می خندیم الکی......

ترانه: یغما گلرویی

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ...





روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
 من می شناختم او را
نام تو راهمیشه به لبداشت
 حتی
 در حال احتضار
 آن دلشکسته عاشق بی نام و بی نشان
 آن مرد بی قرار

**
 روزی اگر سراغ من آمد به او بگو
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
 وگفتگو نمی کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسایه
شبها به کارگاه خیال خویش
 تصویری از بلندی اندام می کشید
 و در تصورش
 تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود


حمید مصدق
+تصویر سبز ِسرو ِ آزاد..استعاریست!

پرواز...




یکی در سینه ام فریاد می زند پرواز کن
بر تارک دیوار خواهی رسید
و از آن سو همزادت را و عشقت را خواهی نگریست
هزاران حیف
پر می زنم اما پرواز نه
گویی دست صیادی پر های پرواز مرا بریده است
شوق پرواز هست اما قدرت پرواز نه ...


پدر بوی دريا و گندم و گريه ميدهد*

من،
شانه های ِ تو را می خواهم و
خیابان های ِ خواب هایم را...

مهدیه لطیفی

* عنوان برگرفته از متن شعری از سید علی صالحی

بوی باران و عطر..




سه‌شنبه شب
پایان باران هزار و سیصد و هشتاد و تو*
یکدستی‌ات مستم کرده بود

(تقصیر خاک بود و عطری که از موهایت بلند)
وارونه در عکسی سیاه و سفید نشسته‌ام
وبخار چایی که همیشه از کادر بیرون می‌زند

بوی تند امروز سه‌شنبه و خاکی که باران می‌خورد
عشقت به گردن من افتاده بود
گناهم به گردنت



روجا چمنکار

* یکهزارو سیصد و نود تو...

نشان عبور سحر




به پایان رسیدیم اما
نکردیم آغاز،
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز.

ببخشای
ای روشن عشق بر ما،
ببخشای
ببخشای اگر صبح را
ما به مهمانی کوچه
دعوت نکردیم
ببخشای
اگر روی پیراهن ما
نشان عبور سحر نیست


....


 شفیعی کدکنی

یاد نوشت:   دارد به سرعت می رود و با آن، آنجا که میخواهد نمیرویم...رجب را میگویم..

خواهد رفت...





به مرگی آسمانی فکر کن ! محکم قدم بردار
به حلق آویز؛ داری را که از دست تو خواهد رفت


فاضل نظری

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است ...  عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما


بودنت را میخواستم
وقتی عشق میشدی

انگار تا بوده همین بوده...

نمیشود عشق بشوی و هست بمانی...


دلنوشته ها...

م.ب-بهار 92


به یاد فرمانده فداکار اتش نشانی امید عباسی...شهادتت مبارک..

گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است!

از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟

عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟

فاضل نظری

برای همسفر هميشه‌ی عشق ... باران!


رفتيم و نشستيم، خوانديم و گريستيم.
بعد يکصدا شديم .... هم‌آواز و هم‌بُغض و هم‌گريه
همنَفس برای باز تا هميشه با هم بودن...
برای يک قدم‌زدن رفيقانه، برای يک سلام نگفته،
برای يک خلوتِ دل‌خاص، برای يک دلِ سير گريه کردن ...
برای همسفر هميشه‌ی عشق ... باران!
باری ای عشق، اکنون و اينجا، هوای هميشه‌ات را نمی‌خواهم
... نشانی خانه‌ات کجاست؟!

سید علی صالحی

کیست کو بر ما به بیراهی گواهی می‌دهد..*


چاهست و راه و دیدهٔ بینا و آفتاب

تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش

چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود

بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش


سعدی

*عنوان شعر دیگری از سعدی

پرواز پرواز...


وجودم از تمنای تو سرشار است
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز


فریدون مشیری


دیر است ای امید جای درنگ نیست...*



با سروهای سبز جوان در شهر
 از روز پیش وعده دیدار داشتم
 دیوانگی ست
 نیست ؟
اینک تو نیستی که ببینی
با هر جوانه خنجر فریادی ست


حمید مصدق


*عنوان شعریست از مهدی سهیلی