و هيچ باقى نگذارد از لحظه هاى ما بودن!‏

هواپيما
بايد آنقدر بزرگ باشد كه
من و
تو و
تمام ِ خاطره ها را ببلعد.

هواپیما

صبا میراسماعیلی

بی چتر بیا

بی چتر بیا
حتی اگر خیال می کنی
دست‌های ِ کوچک ِ من  
سرپناه ِ مطمئنی نیست! 

صبا میر اسماعیلی

مرا به غروب ِ جمعه آویختی و رفتی

در فال ِ حافظ ِ چشمانت
دیگر
صبایی نیست ...

صبا میر اسماعیلی
عنوان نیز هم

کاین روزها که می گذرند ...

روزی
زنی خواهم شد از جنس ِ تو
با همان کفشهای ِ پاشنه بلند و
پیراهن ِ سیاه ِ چین چینت
نمیدانم روزهای ِ من
مثل ِ لبخند ِ تو شیرین است
یا مثل ِ دامان ِ کودکیم سیاه!

راستی
بزرگ که شدم
باز هم کسی
موهایم را شانه خواهد کرد؟

صبا میر اسماعیلی