فصل ندارد دلتنگی!‏

            فصل عوض میشود
            جای آلو را
            خرمالو میگیرد
            جای دلتنگی را
            دلتنگی!

خرمالوها در سبد

علیرضا روشن
عکس از اینستاگرام @zahrahoora
دوست داشتید این کانال رو تو تلگرام دنبال کنید

به لطف این که تو هستی امام ِ هادی ما...همیشه نورِ هدایت، چراغ محفل ما

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

 

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آیه آیه جامعه را

 

نگاهِ روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

 

میانِ عرش و زمین، در تمامی ملکوت

ببین تجلّیِ بی انتهای جامعه را

 

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را...

 

برگى از زیارت جامعه كبیره

 یوسف رحیمی

* برای نیمه ذیحجه؛ ولادت حضرت هادی علیه السلام

* كامل شعر را در ادامه مطلب بخوانید حتماً

* این پست و این یادداشت را هم ببینید.

ادامه نوشته

دچارِ چادر تو بوده ام، چه میدانی/ که بوی چادرت اصلا چه کار میکُندم

رد نشو از میان قبرستـان، مـُرده ها را تو بی قرار نکــن
چادرت را به روی خاک نکش، روحشان را جریحه دار نکن...‏

چادر به سر و قدم زنان میان مقبره ها

قاسم صرافان
عنوان از وحید خضاب

رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر، نگران...اما...‏

آزرده دل از کـوی تـو رفتیـم و نگفتـی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود وُ چرا نیست؟

رفتن

محمدحسین شهریار
عکس از اینستاگرام sargol_a
بیست و هفت شهریور، روز بزرگداشت شهریار، روز شعر و ادب پارسی

ورودی باب الجوادتان

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد
خنده دار است که دیگر به قسم فکر کند...

باب الجواد حرم امام رضا علیه السلام

مهدی رحیمی

پرده از پنجره برگیر که شاید او را...‏

       پشت ِ این پنجره
       این پرده
       تو باید باشی....

پنجره و پرده

ابراهیم واشقانی فراهانی
کامل شعر هم خواندنی ست
عکس هم حاصل گوشی در دست بنده :)‏

سهم من از تو

        سهم من از تو
        گلدانی است كوچک
        بر ميز
        و خيالی دور
        که گاه می آيد و نمی رود!

گلدان کوچک

عباس حسین نژاد
پست قبلم تغییر کرد

اینچنین مجبور

چون رود كه مجبور به پيمودن خويش است
آزاد و گرفتــارم، آ ز ا د و گـ ـر فـ تـ ـا ر...

رود-درکه-تهران

فاضل نظری

ت.ن: بعد از اتفاقی که برای بلاگفا و پست هایمان افتاد، دست و دلم به بودن و پست گذاشتن نمیرود. هرچند که کلی هم قبلش پست در صف و نیمه آماده داشتم. فکرش را کنید، کلی پست هایی که برایشان وقت و زمان رفته بود و مرتب شده بود، پرید. مثل وقت هایی که هارد ت با همه اطلاعات و عکس های یادگاری و ...، یکهو بسوزد اما خب، دنیا همین است، اساسش بر باد است و جای دل بستن نیست. حق بود الان هم پستی میگذاشتم که به سستی و بی بنیادی جهان و مافیها و دل نبستن ها اشاره میکرد، حالا در همین حد قبول کنید. علی الحساب گفتم به شرط ادب برای دوستانی که هنوز اینجا را دنبال میکنند، این را بگذارم.
این هم بگویم که بک آپ پست های از دست رفته پیش خودم هست اما نمیدانم چطور میشود به این بلاگفا انتقال داد و درستش کرد (اصلا میشود یا بی خیال باید شد). مدیریتش هم که جواب نمیدهد! البته فقط پست ها نیست که، همه تغییرات های این مدت اعم از موضوعات و برچسب های جدید، حتی اصلاح لینکِ عکس ها هم از دست رفته
راستی سلام
عکس برای ارتفاعات شمال تهران، درکه

سکوت ِ دندان شکن

             از آجیل سفره ی عید
             چند پسته ی لال مانده است

             آنها که لب گشودند، خورده شدند!
             آنها که لال مانده اند، می شکنند.
             دندانساز راست میگفت:
            پسته ی لال، سکوتش؛ دندان شکن است!

آجیل عید

اکبر اکسیر
عکس از اینستاگرام اردیبهشت

به نام آنکه به ما داد، درس ایمان را...همانکه زندگی اش زنده کرد انسان را

گرفته ام به روی دست کاسه ی چه کنم 
و مانده ام که بگویم خدیجه یا زهراست؟ 

خدا کند که بفهمیم کیست این بانو 
شناخت هر که مقامش از اولیاء خداست

نوشته اند که خیلی به مادرش رفته
نوشته اند که خیلی فدائی مولاست 

نوشته اند که یک عمر، اهل ِ نافله بود
مراد و پیر تمام نماز شب خوان هاست

نوشته اند از آن دم که چشم خود وا کرد
اسیر و عاشق و حیران سیدالشهداست...

حرم حضرت زینب سلام الله علیها

محمدحسین رحیمیان

‏* کامل شعر را اینجا بخوانید، این بیتش هم دوست داشتم:
      همان کسی که همیشه حکایت ِ صبرش .... صبور کرد دل ِ مادر ِ شهیدان را...

* این عکس هم دوست داشتم.

* برای نیمه ی رجب، وفات بانو... نمیشود که ساده گذشت.... دلم نمیرود.

سکوت کرده ام و خیره بر ضریح توام/ که بشنود دلتان التماس باران را  

 میان بزم خراباتیان قراری نیست
به باده نوش که برهان عقل کاری نیست

تمام دلخوشی ما محبت علی است
ز هیچکس به جز آقا امیدِ یاری نیست

قبولی همه اعمال با ولای علیست
به هرچه طاعت ِ بی حـُبّ‏ش اعتباری نیست

حرام باشد اگر رو به غیر او بزنیم
کریم‏تر ز علی هیچ سفره داری نیست...

مقابل حرمش آسمان کند تعظیم
به جز مقابل او جای خاکساری نیست...

حرم امیرالمؤمنین

قاسم نعمتی
کامل شعر از اینجا
عنوان از سیدحمیدرضا برقعی

این عکس هم خیلی خووب

تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی

پدرت شاه خراسان و خودت گنج مقامی
پدرت حضرت خورشید و خودت گنج تمامی

غنچه ای نیست که عطر نفست را نشناسد
تو که ذکر صلواتی و درودی و سلامی...

حرمین شرفین امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام

* انتخاب و همراهی از اینجا، شاعر را نمیشناسم و نمیدانم مداحی هم دارد یا نه؟

به همین سادگی...‏‏

             عادت کرده ام
             به طعم قهوه
             به آدمهای پشت پنجره ی کافه...‏
             دستهایی که می روند
             آدمهایی که نمی مانند...‏
             به تو
             که روبرویم نشسته ای
             قهوه ات را به هم می زنی
             می نوشی
             می روی...‏
             .
             یکی
             به آدمهای پشت پنجره ی کافه
             اضافه می شود...‏

کافه

 مرضیه احرامی
عکس از اینستاگرام arez00t

گنجشکم باش!‏

نخواهم شد پر و بال کسی که...
نمی گریـم بر احوال کسی که...
اگر گنجشک من باشی، از امشب
نمی گردم به دنبال کسی که...

دو گنجشک

سیدحبیب نظاری
عکس از اینجا

سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست/ نخواه اشک نریزم دلم که آهن نیست

حسود نیستم اما خودت ببین حتی
چراغ خانه ی مهتاب بی تو روشن نیست...

مهتاب

مژگان عباسلو
كامل غزل

* نميدونم شعر و تصوير چه قدر به هم ميان، ولى اول بار كه ديدمش، اين بيت تو ذهنم اومد. كل شعر هم خيلى خوبه، يه جور خاصى، بيت بيت ش... يه بار براى خودم خوندم و ضبط كردم و با همون لحن و حس هميشه تو ذهنم ميپچه.

ادامه نوشته

که آیه آیۀ چشمت "یُوَسوسُ النّاس" است

تــمــامِ اهـلِ زمــیــن را جــهــنــّمی کــردی
که آیه آیۀ چشمت
"یُوسوس النّاس" است

نگاه و چشم
منصوره فیروزی
كامل شعر
هماهنگى از اينجا

 

ادامه نوشته

سفر کنیم و ببینیم...‏

تمام مزرعه از خوشه های گندم پُر

و هیچ دست تمنّا

دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد

دروگران همه پیش از درو

                            - درو شده اند...

 

 

مزرعه

حمید مصدق
كامل شعر
تصوير از اينستاگرام hodab315

* نوشته بودم:

کسی را بگویید

داس بیاورد

دانه های اندوه در دلم

بارور شدند

کسی را بگویید

برداشت کند این محصول را

مزرعۀ سینه ام را باید آتش بزنم

باید محصول تازه ای بکارم...‏

بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟

 این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عبا و عصایی بزرگوار

بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
فرمانروای ملک صبایی بزرگوار

گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
نزد شما که قبله نمایی بزرگوار

من گریه میکنم که نگاهی کنی مرا
آری همیشه عقده گشایی بزرگوار...



وحید قاسمی
كامل شعر در
ادامه مطلب
 تصویر مربوط به ۲۸ آذر، اواسط ماه صفر

* برای دهم ربیع الثانی سالروز وفات بانویم؛ حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها 
* اینجا شعرهای خوب و خواندنی ای آمده.
این شعر عالی بود، بخوانید حتما.  
اين شعر را بخوانيد و از اينجا يا اينجا بشنويدش.
* این مداحی ها هم خووب؛ بشنوید. از
اینجا هم به گمانم چیزهای خوبی بیابید.
* اين شعر عجب شعرى بود، روضه ى كربلا... :(
ادامه نوشته

باد ما را با خود خواهد برد؟

در شب کوچک من؛ دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‏ نگرم...

 

زن در باد
فروغ فرخزاد
همراهى اصلى از اينجا

كامل شعر در ادامه مطلب
ادامه نوشته

پرجمعیت!‏

بسیارها جمعیتیم، اما
بسیار تنهاییم
یک «هیچ» در آمار دنیاییم

آدم های یخی نشسته
علیرضا فولادی
هماهنگی از اینجا

جز روزگار من؛ همه چیز را سفید كرده برف

بر كشتزار دلم
چه برف سنگینی نشسته
و كسی ندانست
اندوه؛ از كی باریدن گرفت؟!

برف
دلنوشته ها
(نجوا رستگار)
عنوان از شمس لنگرودی

* راستش عکس آنی نبود که توی ذهنم بود یا میپسندیدم، اما بین همه ی عکس های دیگر بهتر بود. هرچند این یکی خیلی خوب بود اما باید به خاطرش کمی نوشته را تغییر میدادم.
دلم خواسته بود این دلنوشته را اینجا بیاورم، وگرنه که اینجا آورده بودم.
تحتِ تأثیر برفِ نیمه ی زمستان!
+ اين تصوير هم خووب بود.

 

تو آمدی و نور هم

تولّدت
شكافتنِ نــور بود
در این هزارۀ تاریكی...

نوزاد

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

 

* تقدیم به همه دوستان و آشنایانی كه این روزها مادر و پدر شده اند...
(حالا من اسم نمی‏برم، ولی ماشاءالله تو اطرافیان خودم كلی بودن. خدا رو شكر واقعاً. حس خوبی دارم )

* مرتبط

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن
تیـرگی ها را ازیـن اقلیـم بیرون داشتن...کتاب خواندن و روشن شدن دیده
ادامه نوشته

دريای عفو و رحمت عامت کجا شود/سوزد هر آن کس ار که به قدر گناه خويش‏

گر ما مقصریم تو دریای رحمتی
عذری که می‌رود به امید وفای تست

شاید که در حساب نیاید گناه ما
آنجا که فضل و رحمت بی‌منتهای تست
...

مغفرت خدا و درخت و آسمان و دریا و بخشش
سعدى
* عنوان از لامع
* از طرح ش خوشم آمد دلم خواست اینجا بیاید.

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

میخواستم چیزی برایت بنویسم

گشتم

بین همه ی سی و دو حرف الفبا

بین همه ی کلماتی که از کودکی در گوشم خوانده بودند

بین همه ی کلماتی که بعد از هفت سالگی خوانده بودم

گشتم و هیچ نیافتم

دلم به حال بیچارگی واژه ها سوخت

که کم می آورند برای نوشتن برای تو

برای از تو نوشتن که پیشکش..

 

پاي كلماتم لنگ ميزند،‌ حرف تو كه ميآيد

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)
از اینجا

* عنوان از این شعر محمـدعلی بهمنی

* نزار قبانی خوب میگه:

لأن كلام القوامیس مات/ لأن كلام المكاتیب مات/ لأن كلام الروایات مات

أرید اكتشاف طریقة عشق/ أحبك فیها .. بلا كلمات

* نوشته بود: در خصوص کم داشتن واژه در زبان نازنین پارسی، همین بس که ما چه از کسی خوشمان بیاید، چه کسی را دوست داشته باشیم، چه عاشق کسی باشیم، فقط می گوییم دوستت دارم... واژه کم است..همین!

* این تصویر هم ببینید.

*

خبر تلخ از آنجا شروع شد که...‏

روزنامه‌ها هرگز نمی‌دانند
تمام اتفاق‌های تلخ جهان
می‌تواند از فنجانی چای شروع شود
و گاهی دریا در سکوت رفتن کسی
غرق می‌شود

قهوه و روزنامه 

مریم ملک‌دار
از شعری بلندتر

نشانِ تو، گه از زمین گاهی ز آسمان جویم/ ببین چه بی‌پروا ره تو می‌پویم، بگو کجایی؟

پرنده ای در قلب من است
كه میخواهد پرواز كند
به آنجا كه تویی

پرنده، پرواز

* تصویر و نوت زیر عكسِ اینستاگرامِ nrgsr

* عنوان از یك آهنگ قدیمی. (اینجا)
       "به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو/ سپیده‌دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟"

پیش شما هوای بهشت از سرم پرید

محملت با وقار می آمد

سبز تر از بهار می آمد


وه! عجب خوش خرام می آمد

با شکوه تمام می آمد


محملت بود و... خیل ِ استقبال

کم محلی نشد زبانم لال


دم قم گرم! سربلند شدیم

از دعای ِ تو بهره مند شدیم


دم قم گرم! احترام گذاشت

هرچه گل داشت،ر وی ِ بام گذاشت...


 

 
 وحید قاسمی
* برای بیست و سوم ربیع الاول، روز ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به قم
* اشعار اینجا خوب اند، عنوان هم در همانجا آمده.


چه فرقی میكند؟!‏

مثل سنگی زیر آب از خویش میپرسم مدام
ماه پایین است یا بالا؟ چه فرقی میكند؟!نور ماه و آب

فاضل نظری 
كامل غزل
 

* تصوير؛ حس سنگِ زيرِ آبِ بيت را به من ميداد.

ای سر و سامانِ ما

تا که دنیا آمدی، دنیا سر و سامان گرفت
نه فقط دنیا که مافیها سر و سامان گرفت

آمدی و مدعی های دروغین جا زدند
قصه پیغمبری یکجا سر و سامان گرفت

هم نبی و هم امام و هم رسولِ مُرسلی
از شما آدم الی عیسی سر و سامان گرفت

آمدی افسانه ها رنگ تحقق یافتند
عشق مجنون، جذبۀ لیلا سر و سامان گرفت

آمدی حرف از شهود و عالم معنا زدی
وحدت پیدا و ناپیدا سر و سامان گرفت

در زمان جاهلیت صحبت از معراج شد
«قابَ قَوسَین اَو اَدنی» سر و سامان گرفت

ای مدال افتخارت «لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»
آمدی آیات «کَرَّمنا» سر و سامان گرفت

«انَّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقکُم» به لب
اختلاف خادم و مولا سر و سامان گرفت

جای الّا من و الّا تو، الّا الله شد
در قواعد، حرف استثنا سر و سامان گرفت

آن مدینه فاضله که آرزوی انبیاست
با شما آقا چه رعدآسا سر و سامان گرفت

نه نه رعدآسا که خون دل به پایش ریختی
تا نهال نورس و نوپا سر و سامان گرفت

سوختی، تا که بسازی امت اسلام را
«باخِعٌ لِنَفسِکَ» اما سر و سامان گرفت

یک «حسینٌ مِنّی» ات آنطور جریان ساز شد
نهضت خونین عاشورا سر و سامان گرفت

«یا اَبَالقاسِم تَوَجَّهنا تَوَسَّلنا بِکَ»
آنقدر گفتیم کار ما سر و سامان گرفت

مسجد النبی

سیدمصطفی مهدجو

* شعرش خیلی خوب بود، دلم نیامد كاملش را در صفحه اصلی نیاورم.

* برای هفدهم ربیع الاول، میلاد فخر عالم و آدم، رسول اكرم صل الله علیه و آله...

* نفیسه مرشدزاده یادداشتی دارد كه خواندنی ست، به سان داستان كوتاه... از آن خُلق عظیم...

 

 

هعی...‏

در سرم ابر‌های غمگینی‌ست، مثل هر شب دوباره می‌بارم
تا برای تو آسمان باشم، در دلم هی ستاره می‌کارم

چمدانی که پر ز خاطره بود، دست در دست تو قدم می‌زد
دوستت دارم ِ دم ِ آخر، حال من را فقط به بهم می‌زد

کاش آن جمله را نمی‌گفتی، آخرین لحظه: دوستت دارم
رفته‌ای، ما‌نده‌ایم ما با هم، من و ته مانده‌های سیگارم...

على نجاتى
از اينجا

* جالب نوشت كه:
   تناقض عجیبی‌ست دوست داشتن و رفتن. رفتن یعنی چیزی بر دوست داشتن اولویت دارد. یعنی دوست داشتن ناقص است...

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

دی شیخ با چراغ همی‌ گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...
چراغی در دست

جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

* كامل شعر را بخوانید حتما. و اگر خواستید با صدای علیرضا عصار بشنوید.
* عنوان از
شعر فاضل نظرى.
ادامه نوشته

بنویسید به سنگ لحدم...‏

بگو تا کی ز غم افسرده باشم؟
ز هجــران گلم پژمــرده باشم؟
از آن ترسم که چون از در درآیی
من از داغِ فراقت مرده باشم...

سنگ قبر

* همراهی عکس و شعر از اینجا

* عنوان را از شعری برداشتم که روی سنگ قبر مادربزرگ نوشته اند:

بنویسید به سنگ لحدم .... من فقط عشق حسین بن علی را بلدم
ننویسید که او خادمِ بدعهدی بود .... بنویسید که او منتظر مهدی بود...
از اينجا مداحى اى با اين تكه بشنويد.

 

* این پست خودم را مرور میکردم، اشکم همینطور می آمد... همین است خب...                                                                                                                                                               داریم از نیامدن ت پیر میشویم آقا...

* حتی خیالِ بی تو شدن میکشد مرا... کارم به روزگار جدایی نمیرسد...

* جمعه ای که روزِ شهادت پدر بزرگوارشان، امام حسن عسکری علیه السلام است... آدم دلش بیشتر میگیرد... آن هم وقتی حدیث آن حضرت را بخوانی که:
شدیدتر از یتیمى که به پدرش دسترسی ندارد، یتیمی ست که به امام زمانش دسترسی ندارد و نميداند حكم او در مسائل دین چيست!

*

پـــریشانم، پــریشان روزگارم

منم
سرگشته‌
و
حیران‏ ت
ای
دوست
...

منم سرگشته و حیرانم ای دوست
 
* این شعرِ "فائز دشتی"(دشتستانی؟!) عالی ست، با این نوای حزن انگیز و نوحه مانند كه جناب حسین كشتكار بوشهری میخوانند، عجیب با دل آدم بازی میكنند... اصلا انگار خاصیت این نوحه های بوشهری ست، اينطور دل را به هم میريزند... 

* كاملش را حتما بخوانید و با تأكيد بيشتر، بشنوید.
ادامه نوشته

در بقیع قبر حسن دیدم و فریاد زدم: یا علی جان! حسنِ تو ز تو مظلوم تر است

تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم
این هم جزای آن همه آقایی و کرم
وقتی به بال دل به بقیع تو می پرم
دنیا خراب می شود انگار بر سرم ...

 «حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند»
منسوب بر تو اند و چنین محترم شدند

 گفتم بقیع خون به دل واژه ها شده
پر زد کبوتری و چه خاکی به پا شده
از غصه هات پشت رباعی دو تا شده
روح از تن غزل به گمانم جدا شده...

کبوترها و بقیع

داوود رحیمی

شاعر عنوان را نمیشناسم

تصویر از اینستاگرام جناب سجاد طلوع

ادامه نوشته