اگر اين رود بداند که من چقدر بیچراغ از چَم و خَم اين شب خسته گذشتهام به خدا عصب...انی میشود میرود ماه را از آسمان میچيند اگر اين ماه بداند که من چقدر بیآسمان و ستاره زيستهام يعنی زندگی کردهام اگر اين پرستو بداند که من چقدر ترا دوست میدارم به خدا زمين از رفتن اين همه دايره باز ... باز میماند
چه دير آمدی حالایِ صدهزار سالهی من! من اين نيستم که بودهام او که من بود آن همه سال رفته زير سايهی آن بيدِ بینشان مُرده است
"سيد علي صالحی"
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 15:34 توسط ایو
|
اشعار و گفته های اشخاص؛ درهنگام تداعی شان در فضایِ خیال، انگیزه ای شد برای افتتاحِ این بلاگ...