خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ، ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی اجتناب نا
ای مسافر غریب در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی;
دیدمت ولی چه دور ، دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:13 توسط ایو
|