مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر

مثل شعر ، ناگهان مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی اجتناب نا

 ای مسافر غریب در دیار خویشتن

 با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر !

  از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی;

   دیدمت ولی چه دور ، دیدمت ولی چه دیر !

  این تویی در آن طرف پشت میله ها رها

  این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !