نشسته ام کنار سینی چای با تو
مرا به جُرم همین شعر متهم کردند
و… در توهمشان، فتح بر قلم کردند
سپیده، باز قلم ها نوشت از راهی
که پای هم قدمی را در آن قلم کردند
مُمیزان، نه فقط بر من و غزل هایم
به ذوق بیش و کم خویش هم ستم کردند
دو استکان بنشین، رفع خستگی خوب است
دوباره در دلم، انگار چای دم کردند

تعارفیت به قلیان نمی کنم، دودی ست_
که روشنش به یقین با ذغالِ غم کردند
دلم گرفته به خود قول داده ام اما_
برایتان ننویسم چه با دلم کردند
مرا به جُرم همین شعر _اگر چه قیچی ها
به خشم، هفت خط از این خطوط کم کردند
از دفتر "من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم"
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 19:33 توسط نجوا
|