پاييز می رسد که مرا مبتلا کند...
/**/
پاييز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه
مرا آشنا کند

پاييز می رسد که همانند سال پيش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بيارد، خدا کند
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاييز عاشق است و راهی نمانده است
جز اين که روز و شب بنشيند دعا کند
شايد اثر کند و خداوند فصل ها
يک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقويم خواست از تو بگيرد بهار را
تقدير خواست راه شما را جدا کند
خش خش... صدای پای خزان است، يک نفر
در را به روی حضرت پاييز وا کند
در را به روی حضرت پاييز وا کند
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:33 توسط نجوا
|