بنویس از ما که عشق رو نشناختیم/حرف خالی زدیم وُ قافیه بافتیم
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنسِ دلِ خستۀ ماست
دل دریا رو نوشتی، همه دنیا رو نوشتی
دل ما رو بنویس... دل ما رو بنویس
بنویس هرچه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشتو بدتر اومد
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو میکشیم، نمیشماریم
بنویس از ما که در حـال فراریم
توی این پاییز بد، فکر بهاریم

دستِ من خسته شد، از بس که نوشتم
پای من آبله زد، بس که دویدم
تو اگر رسیده ای، ما رو خبر کن
چرا اونجا که تویی، من نرسیدم؟!
تو که از شکنجه زار شب، گذشتی
از غبارِ بی سوارِ شب، گذشتی
تو که عشقو با نگاهت تازه دیدی
بادبان به سینۀ دریا کشیدی
بنویس از ما که عشقو نشناختیم
حرف خالی زدیمو قافیه بافتیم
بگو از ما که تو خونه مون غریبیم
لحظه لحظه در فرار و در فریبیم
بگو از ما که به زندگی دچاریم
لحظه ها رو میکشیم، نمیشماریم...
* با صدای ابی، بشنوید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:46 توسط نجوا
|