بـس  کـه همیشه در غمت فکر محال می‌کنم          هـجـر تـو را ز بـی‌خودی وصل خیال می‌کنم
شـب کـه مـلول می‌شوم بر دل ریش تا سحر          صـورت یـار مـی‌کـشـم دفـع مـلـال مـی‌کنم
او ز کـمـال دلـبـری زیـب جـمـال مـی‌دهـد          مـن  ز جـمـال آن پـری کسب کمال می‌کنم
زلـف مـسـاز پـرشکن خال به رخ منه که من          چون  دگران نه عاشقی با خط و خال می‌کنم
مـن کـه بـه مـه نـمی‌کنم نسبت نعل توسنت          نـسـبـت طـاق ابـرویـت کی به هلال می‌کنم
شـیـخ حـدیـث طوبی و سدره کشید در میان          مـن ز مـیـانـه فـکـر آن تـازه نـهـال می‌کنم
مجلس یار محتشم هست شریف و من در آن          جـای خـود از پـی شـرف صـف نـعال می‌کنم


محتشم کاشانی