گلى در دستِ رنجورى
ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم
این نیست مزد رنج من و باغبانیم
پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم...

ت.ن: از آن عكس هايى بود كه خيلى دلم ميخواست بياورمش اينجا، ولى شعرى كه واقعا راضى ام كند، نيافتم.
ليلا با اين بيت صائب همراهش كرده بود:
ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم..... در دست دیگران گلی از دور دیدهایم
اولش به دلم نشست، اما بعد كه بيشتر تصوير را نگاه كردم، ديدم اين آن نيست كه ميخواهم. اين شد كه يك سرى بيت كه بلد بودم را گذاشتم كنار يك سرى بيت كه از نت يافتم و از چندنفر نظر گرفتم. هرچند باز مطلوب خودم نشد. ولى خب به پيشنهاد اول اخوى كوچكتر به خاطر شخص خودش بيشتر، عمل كردم و اين را آوردم. :)حالا بعضى شان را اينجا هم ميآورم:
- بر شاخه سرخ گل، مکن جای .... کان حاصل رنج باغبان است (پروين اعتصامى)
- نیینى باغبان چون گل بکارد ... چه مایه غم خورد تا گل بر آرد
به روز و شب بود بى صبر و بى خواب ... گهى پیراید او را گه دهد آب
گهى از بهر او خوابش رمیده ... گهى خارش به دست اندر خلیده
به امید آن همه تیمار بیند ... که تا روزى برو گل بار بیند (فخرالدین اسعد گرگانی)
- چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ .... چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری (حافظ)
- ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو ... گل را چه قدر باشد در دست باغبانان (سیف فرغانی)
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:32 توسط نجوا
|