نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت...

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
فاضل نظری

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
فاضل نظری

چشمش به راهت خشک شده است...
- می آیی
- نمی آیی
وجودش را به امید بودنت پرپر می کند امّا؛
آنقدر باران
به چشم هایش سیلی زده است که حتّی،
خیالت هم
گلدان ِ خالی را بینا نمی کند...
دلی که به راستی عاشق شده باشد
هیچگاه عشق را فراموش نمی کند
بلکه عشق را تا پایان عمر ادامه می دهد
همچون گل آفتابگردان
که خدای محبوب خویش، خورشید را
هنگام غروب با همان چشم می نگریست
که هنگام طلوع بر او گشوده بود

درودی چــــــو نـــور دلِ پــــارســـایــاטּ بداטּ شمع خلــوتگـــه پارسایــﮯ

(خواجه حافظ شیرازی )
+خوشحالم که لطف دوستان شامل حالم شد و منم شدم یکی از نویسندگان این وبلاگ زیبا .... امیدوارم لایق این لطف باشم
+ این شعر و این گل زیبا هم تقدیم به همه دوستان خوبی که خواننده ی این وبلاگ هستند.

گل های پیرهنم را
كنار گذاشته بودم برای تو
گفته بودم:
بیایی یا نیایی، اینها از آن توست...
حالا اما خواستم بگویم
حواست هست كه ممكن است از طراوت بیافتند؟!
عزيز دلم
دير زمانى ست كه خبرى از تو نيست
بگذار برايت بگويم
حال گلدان ها خوب است
هر روز آب شان ميدهم
چيده امشان بر پله ها
تا وقتِ آمدن ت
به استقبال ت برخيزند
راستى كى ميآيى؟
تا حالِ دلم هم با تو گوپم...
دلم برای تو تنگ است
زودتر بیا!
به موسم آمدن ت
تمام مسیر را
تمام راه قدوم ت را
گل باران خواهم کرد
تو فقط بگو از کدام راه میآیی و کی؟

پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم...



مهشید سادات

در من
باغبانی است
که شکفته شدن گل نگاه تو را،
هر صبحدم به تماشا می نشیند...

عنوان از صائب تبریزی
از وبلاگِ خیال خام
گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا
فصل بهاره، عزیز موقع کاره
شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره؛ بلبل سر داره
بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره...

* آهنگِ تیتراژِ سریالِ "گل پامچال" بود. برای سالهای بچگی ما، برای سالهای جنگ...
از آن سریالهایی بود كه اكثر ملت دنبالش میكردند، خصوص كه آن وقت ها ماهواره و این چیزها هم نبود. اگر درست یادم باشد، دوشنبه ها پخش میشد.
با آن تیتراژ سوزدار و دلنشین ش... در ذهن اكثر ما مانده، اما آنقدر يادم هست كه سریال تلخی بود، قصه آوارگی و جنگ و بدبختی هایش... چه سالها بر ما گذشته... به قول قدسی قاضی نور:
"خاطرات سالهای تلخ را/ لابه لای دفتر مجوی/ به پیشانی ما نگاه كن!"
ای
دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای
دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای
دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...

با خوانش های مختلف بشنوید:
بوی باران - بیژن خاوری (آهنگ: فریدون شبخیز) بوی باران - داریوش
(آهنگ: فرهاد فخرالدینی)
بوی باران - شجریان (آهنگ: حسین یوسف زمانی) بوی باران - فریدون فرهی (آهنگ: فرهاد فخرالدینی)
بوی باران - گروه همنوایان (بوی باران و سرود گل) بوی باران - شاهرخ وفا
مادرم
مثل بهار
گوشه
ی پارچه گل میدوزد
نخ
گلدوزی او كوتاه است
مادرم
میترسد
غنچه
ها وا نشوند...

ما همه
چشم انتظار بهار
بهار
چشم انتظارِ تو
ببین که چگونه فرش گسترده به استقبالت
نمی آیی؟

* عنوان برگرفته از شعری از دکتر محمدرضا ترکی ست که من خیلی این شعرش را دوست دارم اما نه دلم می آمد کنار تصویری بنشانم ش -که خود شعر کلی حرف دارد- نه دلم می آمد اینجا نیاورم ش و خوانندۀ اینجا را از خواندنش محروم کنم. زین سان اینطور آوردم.
* پست را اینجا هم آورده ام.
* مرتبط
پیراهن گل دارت را
از صندوقچه در آور
غنچه هایِ نشکفتۀ زیادی دارد
بهارِ نزدیک است!

میرابوالقاسمی
از باغ پیراهنم
کمی گل برایت آورده ام...
قول میدهم مستت کنند
این گل ها
این آغوش...


شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد...

*در ادامه مطلب شعر را کامل آورده ام.
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت،
یادگاران تو اند.
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ،
در تمام در و دشت،
سوگواران تو اند.
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز برمی گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!
* برای نه بهمن، تولد حميد مصدق، شاعری كه دوستش دارم.
این شعرش را هم خیلی دوست دارم که کاملش را میتوانید از اینجا بگیرید.
ضمنا این عکس رو هم بدم نمیومد بیارم.
+ اين عكس هم الان ديدم و به نظرم خيلی خوب بود و حس رفتن رو هم منتقل ميكرد.
پابرهنه، تا کجا دویده ای،
که این همه
گل شکفته است؟!

دستانم
بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل،
محاکمه کردند
اما هیچکس گمان نکرد
شاید گلی کاشته باشم...
سينا به منش