نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت...

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

 فاضل نظری 

مرا باور کنی یا نه تویی پایان ویرانی

مرا باور کنی یا نه تویی پایان ویرانی

چشمش به راهت خشک شده است...

- می آیی

- نمی آیی

وجودش را به امید بودنت پرپر می کند امّا؛

آنقدر باران

به چشم هایش سیلی زده است که حتّی،

خیالت هم

گلدان ِ خالی را بینا نمی کند...

دلنوشته ها

عشق را ای کاش زبان سخن بود

دلی که به راستی عاشق شده باشد

هیچگاه عشق را فراموش نمی کند

بلکه عشق را تا پایان عمر ادامه می دهد

همچون گل آفتابگردان

که خدای محبوب خویش، خورشید را

هنگام غروب با همان چشم می نگریست

که هنگام طلوع بر او گشوده بود

عشق را ای کاش زبان سخن بود

توماس مور

 

و خدایی که در این نزدیکی است ...

          سلامــﮯ چــو بوی خوش آشنــایـــــﮯ                                   بداטּ مــردم دیــده ی روشنــایـﮯ 

          درودی چــــــو نـــور دلِ پــــارســـایــاטּ                                    بداטּ شمع خلــوتگـــه پارسایــﮯ 

                                                                                                                                  (خواجه حافظ شیرازی )

+خوشحالم که لطف دوستان شامل حالم شد و منم شدم یکی از نویسندگان این وبلاگ زیبا .... امیدوارم لایق این لطف باشم

+ این شعر و این گل زیبا هم تقدیم به همه  دوستان خوبی که خواننده ی این وبلاگ هستند.

دخترک گل فروش




اوست ...

کـسـی کـه در کـنـارِ گـُــل احـسـاسِ نـشـاط نـدارد ... !

بــــویِ گـلـهـا مـستـش نـمـی کـنـد ...!

زیـبایی گـلـهـا مـحـوش نـمـی کـنــد ...!

رنــــگِ گـلـهـا جـذبــش نـمـی کـنــد ...!

آری اوست ؛ ... دخــتــرکِ گُـــل فــروش !

هم او که دسـتـه گـُــلهـا را بـاری مـی بـیـنـد

کـه خـلـاصـی هـر چـه زودتـر از آنـهـا بـرایـش شـیـریـن اسـت ...

دخــتــرکِ گُـــل فــروش !

نویسنده : ؟؟
 منبع : با اندکی تغییر از وبلاگ خدایا دوستت دارم
منبع : +

حواس ت هست؟

گل های پیرهنم را
كنار گذاشته بودم برای تو
گفته بودم:
بیایی یا نیایی، اینها از آن توست...‏
حالا اما خواستم بگویم
حواست هست كه ممكن است از طراوت بیافتند؟!

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

تو بتاب

عطر صلوات میدهند این گل ها، این دست ها

           بوی صلوات می‌دهد دستانم
          
از بس که گل محمدی کاشته(چیده)‌ام!

حال دل با تو گفتنم هوس است

عزيز دلم
دير زمانى ست كه خبرى از تو نيست
بگذار برايت بگويم
حال گلدان ها خوب است
هر روز آب شان ميدهم
چيده امشان بر پله ها
تا وقتِ آمدن ت
به استقبال ت برخيزند
راستى كى ميآيى؟
تا حالِ دلم هم با تو گوپم...
دلم برای تو تنگ است
زودتر بیا!


گلدان های منتظر

(نجوا رستگار)

بگو از کدام راه میآیی؟

به موسم آمدن ت
تمام مسیر را
تمام راه قدوم ت را
گل باران خواهم کرد
تو فقط بگو از کدام راه میآیی و کی؟

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

+ اینجا

گلى در دستِ رنجورى


ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم
این نیست مزد رنج من و باغبانیم

پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم...


ت.ن: از آن عكس هايى بود كه خيلى دلم ميخواست بياورمش اينجا، ولى شعرى كه واقعا راضى ام كند، نيافتم.
ليلا با اين بيت صائب همراهش كرده بود:
             ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایم..... در دست دیگران گلی از دور دیده‌ایم
اولش به دلم نشست، اما بعد كه بيشتر تصوير را نگاه كردم، ديدم اين آن نيست كه ميخواهم. اين شد كه يك سرى بيت كه بلد بودم را گذاشتم كنار يك سرى بيت كه از نت يافتم و از چندنفر نظر گرفتم. هرچند باز مطلوب خودم نشد. ولى خب به پيشنهاد اول اخوى كوچكتر به خاطر شخص خودش بيشتر، عمل كردم و اين را آوردم. :)
حالا بعضى شان را اينجا هم ميآورم:
              - بر شاخه سرخ گل، مکن جای .... کان حاصل رنج باغبان است   (پروين اعتصامى)
              - نیینى باغبان چون گل بکارد ... چه مایه غم خورد تا گل بر آرد
                به روز و شب بود بى صبر و بى خواب ... گهى پیراید او را گه دهد آب
                گهى از بهر او خوابش رمیده ... گهى خارش به دست اندر خلیده
                به امید آن همه تیمار بیند ... که تا روزى برو گل بار بیند
  (فخرالدین اسعد گرگانی)
             - چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظ .... چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری (حافظ)
             - ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو ... گل را چه قدر باشد در دست باغبانان (سیف فرغانی)

به عزت و شرف لااله الا لله...

http://www.akairan.com/images/10/masoudi/h23.jpg



به تازه کردن اندوه من می‌آیند، آه...
مسافران که هر از گاه می رسند از راه

نشسته است به راهت هزار چشمِ سپید
تو دل به راه‌ ندادی هزار سال سیاه

نمانده است تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده است مرا هیچ غیر آه و نگاه

من آه می‌کشم و باز بیشتر شده است
مهِ زمین و دم آسمان و هاله ی  ماه

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه

گمان مبر که دگر بی‌ تو زنده خواهم ماند
به عزت و شرف لا اله الا الله...

عاریه از که بود گل های پیرهنت؟!

بانو!
آن پیرهن قــرمــز پولک دارت را بپوش
و مثل یک ماهی
به آغوش من بیا
من هنوز دریا دریا
تو را دوست دارم ...

مهشید سادات

تعریف زندگی...

پدرم میگوید کتاب
مادرم میگوید دعا
و من خوب میدانم
که زیباترین تعریف خدا را فقط باید از زبان گلها شنید...

http://meme.zenfs.com/u/94a8ff19edd44f7b9800b9072dcae23d9f665489.jpeg

زنده یاد حسین پناهی

نسیم صبح از تاراج گلزار که می‌آید؟

در من
باغبانی است
که شکفته شدن گل نگاه تو را،
هر صبحدم به تماشا می نشیند...

عنوان از صائب تبریزی

از وبلاگِ خیال خام

گل پامچال، بیرون بیا...‏

گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا
فصل بهاره، عزیز موقع کاره

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید
بلبل سر داره؛ بلبل سر داره
بیا دل بیقراره، بیا فصل بهاره...‏

گل پامچال، بيرون بيا

برای شنيدن


*  آهنگِ تیتراژِ سریالِ "گل پامچال" بود. برای سالهای بچگی ما، برای سالهای جنگ...
از آن سریال‏هایی بود كه اكثر ملت دنبالش میكردند، خصوص كه آن وقت ها ماهواره و این چیزها هم نبود. اگر درست یادم باشد، دوشنبه ها پخش میشد.
با آن تیتراژ سوزدار و دلنشین ش... در ذهن اكثر ما مانده، اما آنقدر يادم هست كه سریال تلخی بود، قصه آوارگی و جنگ و بدبختی هایش... چه سالها بر ما گذشته... به قول قدس
ی قاضی نور:
"خاطرات سالها
ی تلخ را/ لابه لای دفتر مجوی/ به پیشانی ما نگاه كن!"‏

ادامه نوشته

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
 
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...

چون گل برقص با نسیم
فریدون مشیری

با خوانش های مختلف بشنوید:
بوی باران - بیژن خاوری (آهنگ: فریدون شبخیز)                    بوی باران - داریوش (آهنگ: فرهاد فخرالدینی)
بوی باران - شجریان (آهنگ: حسین یوسف زمانی)                بوی باران - فریدون فرهی (آهنگ: فرهاد فخرالدینی)
بوی باران - گروه همنوایان (بوی باران و سرود گل)                  بوی باران - شاهرخ وفا

ادامه نوشته

گل ميدوزد!‏

مادرم
مثل بهار
گوشه ی پارچه گل می‏دوزد
نخ گلدوزی او كوتاه است
مادرم می‏ترسد
غنچه ها وا نشوند...

گلدوزي ميكند و گل ميدوزد


* اين تصوير هم بدم نميآمد بگذارم، منتها حس كردم اين يكی كه آورده ام، بخش بيشتری از شعر را نشان ميدهد.

چه قدر منتظر مقدم بهار شدیم؟! ... بهار آمده اما بهار کافی نیست!‏

ما همه
چشم انتظار بهار

بهار
چشم‏ انتظارِ تو

ببین که چگونه فرش گسترده به استقبالت

نمی آیی؟

فرش گل گسترده به استقبالش

دلنوشته ها

* عنوان برگرفته از شعری از دکتر محمدرضا ترکی ست که من خیلی این شعرش را دوست دارم اما نه دلم می آمد کنار تصویری بنشانم ش -که خود شعر کلی حرف دارد- نه دلم می آمد اینجا نیاورم ش و خوانندۀ اینجا را از خواندنش محروم کنم. زین سان اینطور آوردم. 

* پست را اینجا هم آورده ام.

* مرتبط

دلا مژده داری که این بی قراری نشانِ بهار است...‏

                           نداری خبر از لاله ها

                                                    پریشانی آلاله ها...

با صدای سالار عقیلی، بشنوید.

ادامه نوشته

یادم کن، گاهی...‏

چون به بهار سر کند، لاله ز خاکِ من برون
ای گل ِتازه یاد کن، از دل ِ داغ دیده ام

لاله ها سر برآورند

رهی معیری

ادامه نوشته

بگو غنچه های پیرهن ت گل کنند، تا بهار را بیآورند...‏‏

پیراهن گل دارت را
از صندوقچه در آور
غنچه هایِ نشکفتۀ زیادی دارد
بهارِ نزدیک است!

میرابوالقاسمی

گل های باغ پیرهنم را گذاشته ام برای تو...‏

از باغ پیراهنم
کمی گل برایت آورده ام...
قول میدهم مستت کنند
این گل ها
این آغوش...‏

گل های باغ پیرهنم

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

منم! گلبرگِ مغرورم!‏

من آن گلبرگ مغرورم، که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری، پی شبنم نمی
گردم...

گلي در كوير خشك

ادامه نوشته

ترس و اميد...

پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه ی چیزی مبهم
که انعکاسِ لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگ شان می رقصاند به گل ها نزدیک می شوند


حسين پناهي

* اين شعر در پست ديگري هم آمده بود. اما دلم نيامد با اين عکس نياورم اش.

فرش گسترده به استقبالت...‏

شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
...‎‏

فرش گل گسترده به استقبالت

سیدحمیدرضا برقعی

*در ادامه مطلب شعر را کامل آورده ام.

ادامه نوشته

يادگارند ز تو، همه ی اين گل‏‏ها

گل به گل، سنگ به سنگ این دشت،
یادگاران تو اند.
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ،
در تمام در و دشت،
سوگواران تو اند.

همه گل های دشت، یادگارند از تو              

در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز برمی گردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!

حميد مصدق

* برای نه بهمن، تولد حميد مصدق، شاعری كه دوستش دارم.
این شعرش را هم خیلی دوست دارم که کاملش را میتوانید از اینجا بگیرید.
ضمنا این عکس رو هم بدم نمیومد بیارم.
+ اين عكس هم الان ديدم و به نظرم خيل
ی خوب بود و حس رفتن رو هم منتقل ميكرد.

فرش گل گسترده به زیر پایت

پابرهنه، تا کجا دویده ای،
که این همه
گل شکفته است؟!‏

اين همه گل شكفته است از قدم های تو

كيكاوس ياكيده
بانو و آخرین کولی سایه فروش
* بماند كه روی اين عكس يا اين يكی و حتی اين يكی هم بدم نميومد كه اين شعر بشينه و تو گودر هم رو دومی نشونده بودم و چا ديگه ای رو اولی. كلا شعر خوشگلی ئه :)

دستم بوی گل گرفت

دستانم بوی گل میداد
مرا به جرم چیدن گل،
محاکمه کردند

اما هیچکس گمان نکرد
شاید گلی کاشته باشم...

گلی کاشتم، دستم بوی گل گرفت     

سينا به منش

قنوتِ عاشق



چون پر پروانه تا که دست گشودم
دست مرا لحظه ی قنوت گرفتند