تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات می کشاند بسویی
نسیم هزار آرزوی فریبا

تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افقهای فردا
نگاه مه آلوده ی دیدگانت

تو دائم بخود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو دائم ز خود میگریزی
تو آن ابر آشفته ی نیلگونی
چه می شد خدا یا ...


http://raze-sarbaste.persiangig.com/image/ppi/187243_200.jpg

چه میشد اگر ساحلی دور بودم ؟

شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم