من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم  

همیشه در گریز و در گذارم 
نمیمانم به یک جا، بی قرارم...

موج و ساحل


سفر يعنی من و گستاخی من
هميشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و ناديده ديدن

به پرسش های بی پاسخ رسيدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم

رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست

پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست

کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم

به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست

برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بشینم روا نیست

دل از دریا بریدن کار ما نیست

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم

رها تر از رهایی حصار بی حصارم

اردلان سرفراز

برای شنیدن

* عنوان برگرفته از شعر اقبال لاهوری که خدا بخواد، بعدتر می آوردم.
** به نظرم تصویر به شدت به شعر فاضل نظری هم می آمد، همانکه میگوید:
ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد/ برخیز، فدای سرت، انگار نه انگار
منتهی قبل تر آورده بودمش.
*** پانزده بهمن تولد داریوش هست، واقعیت اینه که خیلی از صداش و آهنگ هاش خاطره دارم، و اینکه بعضی شعرهایی هم که خونده خیلی دوست دارم، برای همین دوست داشتم که تو روز تولدش، یکی از آهنگ هایی که خونده رو بیارم اینجا و قرعه به این آهنگ افتاد.