کودکی هامان کجا جا مانده است؟
من: من میخوام برگردم به کودکی!
نازی: نمیشه! کفشِ برگشت برامون کوچیکه!
من: پابرهنه نمیشه برگردم؟
نازی: پلِ برگشت، توان وزن ما رو نداره، برگشتن ممکن نیست!
من: برای گذشتن از ناممکن کی رو باید ببینیم؟
نازی: رؤیا رو!
من: رؤیا رو کجا زیارت بکنم؟
نازی: در عالم خواب!
من: خواب به چشمام نمی آد!
نازی: بشمار، تا سی بشمار، یک و دو...

* خوب میگفت که: از هیچ کار بچگی هام پشیمون نیستم، جز اینکه دوست داشتم بزرگ شم.
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 17:9 توسط نجوا
|