در چشمانت جنگجوی مغول کمین کرده ....

باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !
 
 
 
شاعر : محسن نظری 
+ عنوان : جلیل صفر بیگی 
+ ادامه این شعر را حتما بخوانید.. فوق العاده ست 
+عنوان : در چشمانت جنگجوی مغول کمین کرده .. جرات نمی کنم دوستت نداشته باشم ! 
 
ادامه نوشته

که آیه آیۀ چشمت "یُوَسوسُ النّاس" است

تــمــامِ اهـلِ زمــیــن را جــهــنــّمی کــردی
که آیه آیۀ چشمت
"یُوسوس النّاس" است

نگاه و چشم
منصوره فیروزی
كامل شعر
هماهنگى از اينجا

 

ادامه نوشته

جُرمِ ستاره نیست!

از چشمِ خود بپرس
که ما را
که می کُشد؟!
جانا!
گناهِ طالع و
جُرمِ ستاره نیست!

حافظ شیرازی

رویای نگاهت..

 
چشم هایم را می بندم
   ظاهر می شوی.

پشتِ پلک هام مگر
اتاقِ ظهورِ عکس های توست؟!

رضا کاظمی

چه کنم با دو کماندار

داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم...



وصال شيرازى
ادامه نوشته

دلیل تازه چشمانم باش!


باران بهاران را
                  جدی نمی گیرد
چشمان من
            خیل غباران را

هر چند
از جاده های شسته رفته
از این خیابان های قیر اندود
                  دیگر غباری برنخواهد خواست

هرچند
با آفتاب رنگ و رو رفته
از روی این دریای سرب و دود
                 هرگز بخاری برنخواهد خواست

اما
حتی سواد هر غباری نیز
در چشم من دیگر
معنای دیدار سواری نیست

این چشم ها
از من دلیل تازه می خواهند


من دفتری پر از غزلم..

من دفتری پُر از غزلم

ناب ِ ناب ِ ناب

چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است..



محمد سلمانی

کجای دنیا کلمه ی مقابل ِ روشن، تر است!؟

آمدی
چشمم روشن شد
رفتی
چشمم تر ...

مهدیه لطیفی

در شب جاویدان خواهم وزید!

چشمانت
را گشودی،
شب
در من فرود آمد ...

بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست،
درها را خواهم گشود،
در شب جاویدان خواهم وزید.

در هواي ديدنت چشم انتظارم روز و شب!

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است

به سفیدی چشمهایم نگاه کن

شب و روز در چشمان من است

به چشمهای من نگاه کن

چشم اگر فرو بندم

جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت


http://raze-sarbaste.persiangig.com/new2/eye.jpg


حسین پناهی

خواهم شنيد...!؟

هر چه فرياد است از چشمان او خواهم شنيد!
هر چه را او سعی دارد بی صدا پنهان کند...

نجمه زارع

ادامه نوشته

چشم ِ آسمان...

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی




پ.ن-1: گوی آتشین در نظریه انفجار بزرگ ، حاوی هیدروژن و هلیوم بود، که در اثر انفجار، بصورت گازها و گرد و غباری در فضا بصورت پلاسمای فضایی متشکل از ذرات بسیاری از جمله الکترونها ، پروتونها ، نوترونها و نیز مقداری یونهای هلیوم به بیرون تراوش می‌کند. با گذشت زمان و تراکم ماده در برخی سحابیها شکل می گیرند. این مواد متراکم رشد کرده، و توده‌های عظیم گازی را بوجود می‌آورند که تحت عنوان پیش ستاره‌ها معروفند و با گذشت زمان به ستاره مبدل می‌شوند.
پ.ن-2:با دیدن این عکس فقط یاد ترانه ی مدار صفر درجه افتادم، نمی دونم چقدر تطابق معنا و تصویر وجود داره؛ فقط می دونم به دلم نشست.
پ.ن-3: این عکس به چشم آسمان معروف گردیده است.