غمی ست باران، وقتی هوا، هوای تو نیست!

 تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران... وقتی هوا، هوای تو نیست...!

زیر باران با چتر

رنگ...

ای کاش
«تو»
باران بودی،
گاه و بی گاه
به من
سر می زدی،

می آمدی
و به دنیایم
رنــگ دیگر می زدی!

شاعرش را نمی دانم

خیابان شبیه تو بود «آبی ِ پرباران»*

گاهی چتر را باید دستِ باران داد
روی سرِ خودش بگیرد
و ما
جایش بباریم!

رضا کاظمی

*عنوان از عباس حسین نژاد

عاقبت يك روز برفى، ميروم و گم ميشوم...‏

قرار بود برفى بيايد و مرا با خود ببرد...
قرار بود برفى بيايد و من
چترم را بردارم
بزنم به برف
تکه های روحم را
با آن ببارم
و
گم شوم...
.
در برف رفتن

زمستان از نیمه گذشته وُ
خبری از آن برف نیست...
پس من کجا گم شوم؟ چگونه؟

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

اینجا هم

زیر چتر...

http://raze-sarbaste.persiangig.com/new_pic/77079_315934901855710_156730102_n.jpg

نازی : اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود؟
من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود


گفتگوی من ونازی زیر چتر

- حسین پناهی -

کامل اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

باران هست و تو نیستی...‏

چتر نمی‌خواهد این هوا
تو را می‌خواهد!

بدون تو، با چتر، زیر باران...

رضا کاظمی

* خوب نوشته: باران كه می بارد/ همه چیز تازه میشود/ حتی داغ نبودنِ تو!

** برای حال و هوای بارانی این روزهای تهران...

*** این تصویر هم دوست داشتم همراه کنم، منتها دلتنگی همین را که آوردم، بیشتر دیدم. هرچند با فضای تصویر نیامده بیشتر حال کنم، خصوص از لحاظ حضور رنگ ها :)
این تصویر هم ببینید.

+اینم خیلی خوووب بود با همین شعر.

چتر ت را بگشا...‏

گاهی بايد چتر گشود
تا از هجوم كلمات وحشی و بيگانه
از قضاوت ها، تهمت ها، كنايه ها و ...‏
در امان ماند.

بگذار بگويند
محافظه كار... اهل مراعات... يا چه و چه
از بارش بی امان و تندِ باران های اسيدی كه بهتر است...‏

چتر
دلنوشته ها
(نجوا رستگار)

* در لینک زن

بی چتر بیا

بی چتر بیا
حتی اگر خیال می کنی
دست‌های ِ کوچک ِ من  
سرپناه ِ مطمئنی نیست! 

صبا میر اسماعیلی

بي واژه...

"او رفت "
و این خود 
شعر بلندی است
.
.
.
.
.

  آناهیتا کیانی



تصوير از Stéphane Berla

اگر هنوز بارانی هست...

دستهایت را چتر دلتنگی ام کن

                                 اینجا گریزی برای تنهایی نیست

تا هست قانونی برای تلاقی دو نگاه

                تا هست پلی برای رسیدن

                          تا هست بارانی برای تر شدن...

                                         دستهایت را چتر دلتنگی ام کن

                                                                 اگر هنوز می بینی

                                                                 اگر هنوز می توانی...‏

           اگر هنوز بارانی هست...

   دلنوشته ها

دل‏تنگم‏و دل‏خسته

دلتنگی یعنی؛
همین باران های بی امان،
همین خیـابــان بلندِ خیــــس،
همین آدم های در انتظار آخرین قطار عصر،
همین چترهای سیاه روی سر...
...
دلخستگی هم یعنی؛
همین من که دیگر زیر هیچ بارانی هم قدم نمیزنم...

باران نیست... بی آواز، بی عشق...‏

باران
یا
دوش آب
،
چه فرقی می‌کند؟!
وقتی عاشقی
زیر هیچ کدام
آواز نخواند!

باران یا دوش آب؟

مژگان عباسلو

* گفته بودم به نظرم به عکس این پست هم میاد، اما خب به این عکس هم میومد :)

باران؛ بهانۀ خوبِ ما...

باران/ بهانه بود

که تو/ زیر چتر من

تا انتهای کوچه/ بیایی

و دوستی/ مثل گلی

شکوفه کند/ بر لبانمان!

من و تو، زیر چتر هم در زیر باران

جواد محقّق

دو در باران رها، بی چکمه و چتر

من و تو تا کجا بی چکمه و چتر؟
دو در باران رها، بی چکمه و چتر
یکی از عابران حتا نپرسید:
چرا تنها، چرا بی چکمه و چتر؟

دو در باران رها، بی چکمه و چتر

سیدحبیب نظاری

* برای باران امروز و دو نفره ها

من و فکرِ تو و روز بارانی ای دیگر... ‏

باران می‌بارید
و من
تمامِ روز را، بدونِ چتر
به تو فکر می‌کردم

بدون چتر به تو فکر میکردم و در انتظارت بودم...

رضا کاظمی

ادامه نوشته

یاد تمام روزهای رفته...که نیامدی

http://fotos.persiangig.com/AllFoto.ir/FotoPic.ir/Fotos.Blogfa.Com/Pics.3/AllFoto.ir_1544.jpg


گفتی می‌آیی
و یاد اخبار هواشناسی افتادم
که لذت باران‌های بی هنگام را می‌برد
گفتی می‌آیی
و یاد تمام روزهایی افتادم
که بیهوده چتر برداشته بودم




لیلا کرد بچه، صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر

چترم را جا گذاشتم...‏

چترم را؛
کنار ایستگاهی در مه،
جا گذاشته ام!
خیس و خسته آمده ام...
و حالا؛
شاعر که نه،
بارانم!‏

چترم را کنار ایستگاهی در مه جا
 گذاشتم

پ.ن: برگرفته از این شعر سیدعلی صالحی.
اینجا هم با همین حال و هواست، کمی مفصل تر...

باران از پله های ابر پایین میآید، بی ذوقی نکن چتر سیاه

چترها در باران
قارچ های متحرک هستند
و من،
از خوش بینی
،
سبدی ساخته ام...
پیش پایم؛
تردید
،
سنگِ هشداری ست که به من می‏گوید:
  -
قارچ ها اغلب سمی هستند!

چترهای در باران... قارچ های متحرک...‏

عمران صلاحی

* عنوان از محمدعلی بهمنی

تـ  نـ ـهـا....

http://golnet2.persiangig.com/00000035.jpg

و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشانی تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم

یک چتر، برای هردوتامان کافی ست..!

  دست تو و یک غروب آبان کافی ست
  حالا که دلم گرفته، باران کافی ست

  مثل دوقلوهای به هم چسبیده!
یک چتر، برای هر دوتامان کافی ست..!

مریم پیله ور

فصل، فصل شكار شاپركهاست. مهر ماه است.

چترهای آسمانی‌مان را باز كنیم،
خدا می‌بارد بر كوه،
ابرها بر‌ شانه‌های كوه سنگینی می‌‌كنند،
آنان را تا نزد آلاچیقهای خود راه ‌دهیم.
دارد باران می‌بارد ...



فصل، فصل شكار شاپركهاست. مهر ماه است.
جشن مهرگان بگیریم.

گرفته شده از متن ناودان و الماس (+)
احمد عزیزی

باران می بارد و ما چتر می گشاییم...‏!‏

"باران می بارد!‏

با این دو نفره بودن هوا؛

من؛ تنها!‏

تو؛ تنها!"‏

و چتر؛ سایبانِ فراموشی ما...‏

پ.ن 1: اول صبحی بنشینی پای لپ تاپ که به هوای مرتب کردنِ مقاله ها، خوابت نبره، اما صدای بارون بی تاب‏‏ ت کنه. صدای چرخ ماشین ها روی آسفالتِ خیس حتی...
همین بشه که بری بین عکس ها و شعرهای بارونی بگردی و سرآخر هم دوتا که بیشتر به هم میان رو جدا کنی برای اینجا و البته این بلاگفا گند بزنه به حال ت و نفرسته!
با این همه خدا رو شکر میکنی برای هوای خووبِ این روزها...‏

پ.ن 2: نقاشی های این نقاش رو خیـــــلی دوست دارم، فضا و ترکیب فوق العاده رنگ هاش عالی ن، نقاشی های دوست داشتنی تر از این هم بود، اما این یکی بیشتر به فضای شعر و اول صبح میومد.‏

پ.ن 3: شعر هم گویا از میلاد تهرانی ست، که سطر آخرش رو من اضافه کردم.