از خواب خسته ام
از خواب خسته ام
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی،
برای زمان طولانی
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد
نشد هم...
نشد...
از خواب خسته ام
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی،
برای زمان طولانی
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد
نشد هم...
نشد...

کم فرصتی ساز بقا را دریاب
آینده نگر، گذشته ها را دریاب
هر آهنگی که می خورد در گوشت
می گوید : «رفته ایم، ما را دریاب!»
*شعر عنوان از نظامی :
«اگر صد سال مانی ور یکی روز / بباید رفت ازین کاخ دل افروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داری»
جنون ادواری سال است
پیرهنش را ریز ریز می کند
در ملافه ای به سفیدی برف
خواب می رود
با انگشتانی
که از لبه تخت بیرون است

«شمس لنگرودی»
*عنوان قسمتی از یک قسمت شعر سید حسن حسینی
* عکس را در جاده چالوس گرفته ام
عجب سکوت بلندی ، عجب تب سردی
عجب حدیث غریبی ، حکایت مردی
تو رفته ای که نیایی و حسرتم این است
نه می شود که بمیرم ، نه اینکه برگردی

+شعر از نیلوفر جهانگیر
+شعر کامل عنوان : تو رفته ای و من هنوز ، باورم نمی شود
غم تمام این جهان، برابرم نمیشود
هزار بار گفته ام به خود که رفته ای ولی
به سادگی نبودن تو از برم نمی شود (پرتو پاژنگ)
وقتی بر میگردم
و به فاصلهام با تو
نگاه میکنم
پاهایم
سست میشود
دوست دارم همانجا بنشینم
و رو به تو
بمیرم ...

شعر از اینجا
*عنوان قسمتی از شعر محمدرضا عبدالملکیان
* عکس را سالهای خیلی دور در نمک آبرود گرفته ام
نه درویش بی کفن در خاک رفته
نه دولتمند بُرده یک کفن بیش




چیزی
نمانده است
تنها چند برگ دیگر
مانده بر شاخه هایم
این بار که بوزی
دیگر برگی نمیماند بر این تنِ خسته
و من آرام خواهم شد
مثل همین درخت پاییزی
وقتی تمام برگهایش را
باد برده باشد

دلنوشته ها
(نجوا رستگار)
ت.ن: بخش آخر، برگرفته از شعر "رضا کاظمی": آرام شدهام
مثل درختی در پاییز
وقتی تمام برگهایش را
باد برده باشد.


و مرگ
مرگ دشوار نبود
وسیع بود مثال خورشید که بر زمین
و می نواخت مرگ
مثال باران که بر کویر
و مرگ لالایی می گفت
همتای مادربزرگ که لالاییش
که تنها نجوای مه گرفته ی لالاییش
در پشت پرچین خاطرات
باور هر چیز خوب را ،
هر چیز پاک را
در من زنده نگاه می داشت ...
ساناز کریمی
پ.ن: عرض تسلیت به همکار و دوست گرامیمون سرکار بانو نجوا...ما را هم در غم خودتون شریک بدانید...
امیدوارم که خداوند صبر جزیل به شما و خانواده محترم عنایت کناد..