خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد!

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند
خدا هر آنچه کند از توام جدا نکند

صفای دل توئی و دل زهر چه داشت صفا
صفا ندارد اگر با غمت صفا نکند

شاعر: غلامرضا سازگار

+عنوان از علی اکبر لطیفیان :

 خانه زاد کربلايم خانه ات آباد باد!
خانه ام آباد شد، غم را به من دادى حسين

+ کامل شعر این زیبا را می توانید در ادامه مطلب بخوانید 

ادامه نوشته

دل نی ناله ها دارد از آن روز

سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟

شاعر: مرحوم قیصر امین پور

+ عنوان: خدا چون دست بر لوح و قلم زد /سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز / از آن روز است نی را ناله پرسوز

تحویل سال سوختگان از محرم است ...

 

صدای گریه تان پیر کرده عالم را
بیا که با تو بپوشم لباس ماتم را 

هزار شکر نمردم که باز میبینم
کتیبه های عزا ؛ مشکی محرّم را

شاعر : علی ناظمی

 : عنوان +

یک سال می شود که دلم خاک خورده است
تحویل ســـال سوختـــگان از مـــحرم اســــــت 

کرده ست سربلند؛ پیشانی مرا؛ سربندِ نامِ تو

می گویند
سری را که درد نمیکند
دستمال نمی بندند
ولی سر من درد می کند
برای سربندی که نام مقدس تو روی آن حک شده باشد ...
"رقیة بنت الحسین"


پیشانی بند حضرت رقیه
 
*
* بر سر ببندم و بر دل حك كنم تو را
* اين را حتما بشنويد... شايد بهترين مداحى اى كه در عمرم شنيده ام.... يونس حبيبى خوانده و همۀ قصه است...
               
                  میگن یه جا خرابه بود
... خرابه ای تو شهر شام
                گریه می کرد و هی می گفت
....عمه بریم پیش بابام... (براى خواندن)

لبیکَ یا حسین

در هر خانه را نخواهم زد
من به ارباب خود وفادارم


* عکس از صفحه اینستاگرام k_hosayn، همراهی شعر هم از خودشان

ادامه نوشته

از كوچيكيم تا به حالا؛ سرا پا احساسم من

يادش به خير
با بچه های كوچه مون
با چادر مادرامون

گوشۀ يك پياده رو
ياد محرم كرده بوديم
تكيه علم كرده بوديم

يادش به خير
همه پيرهن مشكی به تن
 سينه و زنجير می زدن

يه قلب كوچيك تو سينــه
 مست و خريدار حسيــن

نوشته بود رو پرچم ها؛
عباس؛ علمدارِ حسين...



دانلود مداحی

این هم بخوانید و بشنوید، خوب است
ادامه نوشته

به دل شور محرم داشت باران

چه یکدست و مرتب بود باران
دلی از غم لبالب بود باران

رها، یک ریز، با احساس، انگار
دو قطره اشکِ زینب بود باران

دسته سینه زنی زیر باران

سید حبیب نظاری
"از این دست"
عنوان از دو بیتی دیگری از همین شاعر
برای باران این شب ها و محرم

بزن بر سینه و بر سر...به حال آلِ پیغمبر، در و دیوار میگریند

به سر و سینه بزن؛ بگو یا ثارالله
وعدۀ ما کربلا؛ ان شاءالله...

 

* یک مداحی ای ست که در مسیر کربلا میخواندند همراهان... حس خاصی ست برایم...
    
   با مدد از زینب، دشت غاضریه ... وعدۀ ما روی تل زینبیه
       با مدد از عباس، با دلی پر احساس ... وعدۀ ما در کنار کف العباس
       با مدد از اکبر، با دلی پر آذر ... وعدۀ ما زیر پای شاه بی سر
       با مدد از اصغر، روی دست بابا ... وعدۀ ما در کنار قبر سقا...

* یک ماه پر شد از بعد از روزهای خوبِ در حرم....

* عنوان هم از یک نوحه قدیمی تر (بشنوید)

* تصویر از اینجا

زنجیر زن و سینه زن و نوحه خوان تو

دستی به زلف دسته زنجیرزن بکش
آشفته ام میان صفوف منظّمی....

زنجیر زن

 

 

سعید بیابانکی
کامل غزل در ادامه مطلب
همراهی تصویر و شعر از اینجا

ادامه نوشته

عین مثل عمو... عین مثل...‏

کسی
به سمت
عمو
با
عمود
می آید
...

عمو... عمود

نادر حسینی

* نوشته بود: در لغتنامه ها عمو روی سر عمود است اما در کربلا...

* آخ از این تکه و آن مصرعِ بالا... :((

* برای ظهر روز نهم و حضرت عباس علیه السلام...

بر کام ما آبی رسان

ای ساقی لب تشنه گان
بر کام ما آبی رسان
بر کام ما آبی رسان...

ما جمله محتاج تو اییم
ریزه خور خوان تو اییم...

 

* از مداحی های قدیمی
*
برای شنیدن
* شب نهم، شب سقای کربلا
*

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد...از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد

چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شده؟!
چه کنم با تو و با بردن این پیکرها؟!

آیه ات بخش شده آینه ات پخش شده
علی اکبر من شد علی اکبرها

گیرم از یک طرفی نیز بلندت کردم
بر زمین باز بماند طرف دیگرها

با عبای نبوی کار کمی راحت شد
ورنه سخت است تکان دادن پیغمبرها...

وای علی اکبرم

 علی اکبر لطیفیان
انصافاً این شعر عالی ست. کاملش را حتماً بخوانیدحتما با صدای میثم مطیعی بشنویدش
این هم خوب و شنیدنی

 

* شبِ هشتم، شبِ حضرتِ علی اکبر علیه السلام

* عنوان از شعرِ خوب سیدحمیدرضا برقعی، مانده بودم کدام یک از این دو شعر را همراه تصویر کنم که این شد، ولی دلم نمی آید چند بیت آخر شعر برقعی را نیاورم... دل آشوب میکند...
               پدرت آمده در سینه تلاطم دارد ... از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
               گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید ... با فغان پسرم وا پسرم می آید
            مثل آیینۀ در خاک مکدر شده ای ... چشم من تار شده؟یا تو مکرر شده ای؟!
           من تو را در همۀ کرب و بلا می بینم ... هر کجا می‏نگرم جسم تو را می بینم
          ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی ... کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
           مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم؟! ... باید انگار تو را بین عبا بگذارم...
بشنویدش با صدای خود سيدحميدرضا برقعى...

* این بیت "عارفه دهقانی": غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟! ... که بیت بیت تو از پیکرت جدا شده است

روضۀ جناب علی اکبر علیه السلام که حقاً خوب روضه ای ست...
                         بیش از این بابا دلم را خون مکن ... زادۀ لیلا مرا مجنون مکن
                  گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست ... رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
...

* این را هم که روضه خوان های قدیمی میخواندند، عجیب دل آدم را کباب میکند:
                                جوانان بنی هاشم بیایید ... علی را بر در خیمه رسانید
                            خدا داند که من طاقت ندارم ... علی را بر در خیمه رسانم...

* می‌گفت نگویید روضۀ علی اکبر؛ بگوید روضۀ جان دادن حسین علیه السلام... 

* وای علی اکبرم... نور دو دیده ترم...

ادامه نوشته

علی لای لای... علی لای لای...‏

می‌رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: "پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پُرِ گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

می‌روی زیر عبای پدرت آهسته
کودک من به سلامت سفرت، آهسته

پسرم می‌روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیش تر دل نگرانِ پسر فاطمه‌ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو، از حلق تو برمی‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن"

آه بانو! چه کسی حال تو را می‌فهمد؟
اصغر از فرط عطش سوخت، خدا می‌فهمد

طفل شش ماهه

 

سیدحمیدرضا برقعی

* السلام علی الرضیع الصغیر...

* شبِ هفتم، شبِ باب الحوائجِ شش ماهه، حضرت علی اصغر علیه السلام...

* بیتِ دل دادنی:
                 طفل ِشش ماهه تبسم نكند، پس که كند؟ ....  آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست‏...

* از تکه نوحه خوانی:
                غم مخور ای کودک خاموش من...قتلگاه ت میشود آغوش من...

* شعر را کامل گذاشتم چون خوب است... حرف خانوم رباب... که چه قدر این زن بزرگوار بوده...که میگن بعدتر و توی مدینه و در روز زیر سقف نمیرفته میگفته بدن پسر رسول خدا زیر آفتاب بوده اونجور...

* این مداحی هم قدیم تر شنیده بودم؛ خووب بود:
                پرستوی سپیدم! پر مزن مرو مادر... دل از تو نبریدم، دل مکن مرو مادر...

* همراهی تصویر و شعر از اینجاست، اما این شعر هم خواندنی بود.

لبريز آه و ندبه و غم گريه می‌کنم

به جز هوای تو و شانه‌های آرامت
برای گریه مگر جای دیگری هم هست؟

گريه در هيئت عزا

سعید بیابانکی
کامل شعر
عنوان از این شعر
همراهی شعر و
تصویر از اینجا

عمری سرم به سایه این بیرق عزاست

دل را به بال شال عزا بسته ام مگر 
یک شب ببینمش که روی گنبد طلاست...

نشسته بر عزای حسین علیه السلام
حسن لطفی
 

* از مداحی ای به خاطر داشتم ش، اما یادم نیامد چه کسی خوانده بود، اما بعد يافتم. این است. به نظرم بشنوید حتما و اگر نشد هم لااقل توی ادامه مطلب کاملش را بخوانید، حس خوبی ست...

ادامه نوشته

شور بپا می کند، خون تو در هر مقام/ عشق به پایان رسید، خون تو پایان نداشت

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
من خاک ره به سر چه کنم؟
خاک بر سر م
...

خاک بر سر کردن در غم حسین علیه السلام
بیدل

ت.ن: در خرم آباد و بعضی شهرهای دیگر، روز عاشورا، حوضچه های گِل آماده میکنند که مردم اول صبح، خودشان را به آن آغشته میکنند و بعد هم کنار آتش می ایستند تا خشک شوند و طی روز، مراسمات و دسته ها و سینه زنی ها...
حرکت برایم جالب بود... این خاک بر سر شدن را نشان دادن، این شور و این حس...

پ.ن: جرقه این پست، اینجا خورد. برای عصر عاشورا ست، هرچند دیرتر دارد فرصت بروز پیدا میکند، اما زمانش درست خواهد خورد.

تن يك دشت چو دَف مي‌لرزد

شير،  بي واهمه از خيمه به راه افتاده
ناگهان لرزه بر اندام سپاه افتاده

كيست اين مرد كه مي‌تازد و طَف مي‌لرزد
زير سُم‌ها، تن يك دشت چو دَف مي‌لرزد

ابراهیم قبله آرباطان
ادامه نوشته

شد قامت العزا غم عالم شروع شد

آقا سلام! ماه محرم شروع شد
"باز این چه شورش است و چه ماتم" شروع شد

آقا سلام! تحفه اشکی به من دهید
ماه گدایی من و چشمم شروع شد

یادم نرفته است نگاه شما به ما
از گریه های ماه محرم شروع شد

قد قامت الحسین که تشنه شهید شد
شد قامت العزا غم عالم شروع شد...‏

سینه زنان بین الحرمین
رحمان نوازنی

* التماس دعا برای این روزها.
ادامه نوشته

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری/ همراه خویش راهی صحرا کنی مرا

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

حَجت قبول دلبر احرام بسته ام
ای کاش در دعایِ خودت جا کنی مرا

با گریه کردن این دلِ من زنده می‏‏شود
دلمرده آمدم که تو احیا کنی مرا

اسباب زحمتِ تو شده این گدا، ولی
هرگز مباد از سر خود وا کنی مرا

ای کاش امشبی که تو راهیِ مشعری
همراه خویش راهی صحرا کنی مرا...

عرفات

قاسم نعمتی
* انتخاب شعر و تصویر از اینجا
ادامه نوشته

بوی پیراهن خونین کسی می آید...‏‏

بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبر را برسانید به کنعانی ها...‏

مهدی جهاندار

ادامه نوشته

از كودکی...‏

خاطرم نیست که از کی به تو عاشق شده‌ام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شده‌ام

...

پدرم گفت که میلاد تو در یاد من است
مژده دادند که نوزاد شما سینه‌زن است

خاطرم هست که دادند مرا آب حیات
باز شد کام من از تربت و از آب فرات

نه من از روز ولادت شده‌ام مرده‌ی تو
دلم از روز ازل بود گره‌خورده‌ی تو

خاطرم هست به گوشم چو اذان می‌گفتند
دین من حب شما بود، از آن می‌گفتند

شیر مادر که به جانم غم تو ریخته بود
نمکی داشت که با اشک درآمیخته بود

شهد شیر و نمک اشک به جانم چو نشست
دلم از غصه ترک خورد، شنیدم که شکست

مادرم بود کنیز و پدرم نوکر تو
خانه‌زادم که شدم عبد علی‌اصغر تو

...

خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم
خاطرم هست کشیدم گِل ماتم به سرم

خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم
چایی تازه‌دم پیرزنی با قد خم

...

من که با رزق تو از کودکی‌ام پیر شدم
بی‌سبب نیست که این‌گونه نمک‌گیر شدم...


از کوچیکی 
تا به حالا، سراپا احساسم من

کامل شعر را در ادامه مطلب بخوانید

دانلود مداحی

ادامه نوشته