بباید رفت ازین کاخ دل افروز

بباید رفت ازین کاخ دل افروز

کم فرصتی ساز بقا را دریاب

آینده نگر، گذشته ها را دریاب

هر آهنگی که می خورد در گوشت

می گوید : «رفته ایم، ما را دریاب!»

بیدل دهلوی

*شعر عنوان از نظامی :

«اگر صد سال مانی ور یکی روز / بباید رفت ازین کاخ دل افروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری / در آن شادی خدا را یاد داری»

بي سامان.....


  

ديگر به كجا مي روي اي طالب ِ آرام ؟

 گردون، تپش‌آباد و      

زمين زلزله دارد    
 .  

بي‌دل دهلوي



.....

هجومِ ِ درد،
پیچیده ست هستی تا عدم
تو هم گر گوش داری ناله ای خواهی شنید


بی‌دل

بازي‌گر


هيچ‌كسي هاي ِمن

 شمار ندارد..



بي‌دل




دویدیم و به جایی نرسیدم

چون
اشک
دویدیم
و
به
جایی
نرسیدیم!

بیدل دهلوی

مي‌گويد باش و مي‌شود...

  جهان،

  گل كردن ِ يكتايي ِ اوست ...

.

.

.

بي‌دل دهلوي

lost inside....


عمری است که ما گم‌شدگان، گرمِ سراغیم
 شــاید کسـی از ما خـبـری داشــته باشــد...

بی‌دل

خود آگاهی....



به هجر زنده ام! آیینه پیش من مگذار
جدا ز یار به خود روبرو شدن، ستم است

 بی‌دل

شور بپا می کند، خون تو در هر مقام/ عشق به پایان رسید، خون تو پایان نداشت

هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
من خاک ره به سر چه کنم؟
خاک بر سر م
...

خاک بر سر کردن در غم حسین علیه السلام
بیدل

ت.ن: در خرم آباد و بعضی شهرهای دیگر، روز عاشورا، حوضچه های گِل آماده میکنند که مردم اول صبح، خودشان را به آن آغشته میکنند و بعد هم کنار آتش می ایستند تا خشک شوند و طی روز، مراسمات و دسته ها و سینه زنی ها...
حرکت برایم جالب بود... این خاک بر سر شدن را نشان دادن، این شور و این حس...

پ.ن: جرقه این پست، اینجا خورد. برای عصر عاشورا ست، هرچند دیرتر دارد فرصت بروز پیدا میکند، اما زمانش درست خواهد خورد.

شوق ِ تو ...


سلسله ي شوق كيست ، سرخط ِ آهنگ ما

رشته به پا مي پرد ، از رگ ِ گل رنگ ما

بي‌دل



جوشش ِ عشق....

در باديه ي ليلي ،

مجنون ، رم ِ آهويي است ...

بي‌دل





سكونی ابدی....


تا فنا در هیج جا آرام نتوان یافتن

هر چه جز منزل در این وادی است، یکسر جاده است


گوهر ِ ما کاش از ننگ ِفسردن خون شود

می رود دریا ز خویش و موج ِ ما اِستاده است

 

بی‌دل 

در وداع یاران...‏

شبنم در این بهار، دلیل نشاط نیست
صبحی ست کز وداع چمن گریه میکند

شبنم بر روی برگ

بیدل دهلوی

از چشم ِ حوادث افتاده ام...


دو روزي  با غم و رنج ِحوادث صبر كن بيدل

جهان آخر چو  اشك از ديده ات

يكبار

.

.

مي افتد

بيدل دهلوي

محو یاریم و ارزو باقیست



موجـ ِ گل بی تو
             خار را ماند
صبح ،
      شبهای تار را ماند



چشمـ ِ آیینه از
               تماشایش
نسخهـ ِنوبهار
                   راماند


زندگانیـ و گیر ودار ِ نفسـ
عرصهـ ِکار زار را ماند


محو یاریمـ
         ارزو باقیست
وصلـ ِ ما
                 انتظارا ماند



(بیدل دهلوی)
پ.ن: شعر بصورت کامل در ادامه مطلب
پ.ن آخر: توصیه میکنم فایل شنیدنی را بشنوید


ادامه نوشته