دنبال ردپای تو دربرف هستم ...

برف نگرانام نمیکند
حصار یخ رنجام نمیدهد
زیرا پایداری میکنم
گاهی با شعر و
گاهی با عشق..
که برای گرم شدن
وسیلهی دیگری نیست
جز آنکه دوستت بدارم.
نزار قبانی
+عنوان از رویا باقری

برف نگرانام نمیکند
حصار یخ رنجام نمیدهد
زیرا پایداری میکنم
گاهی با شعر و
گاهی با عشق..
که برای گرم شدن
وسیلهی دیگری نیست
جز آنکه دوستت بدارم.
نزار قبانی
+عنوان از رویا باقری
میخواستم چیزی برایت بنویسم
گشتم
بین همه ی سی و دو حرف الفبا
بین همه ی کلماتی که از کودکی در گوشم خوانده بودند
بین همه ی کلماتی که بعد از هفت سالگی خوانده بودم
گشتم و هیچ نیافتم
دلم به حال بیچارگی واژه ها سوخت
که کم می آورند برای نوشتن برای تو
برای از تو نوشتن که پیشکش..
دلنوشته ها
(نجوا رستگار)
از اینجا
* عنوان از این شعر محمـدعلی بهمنی
* نزار قبانی خوب میگه:
لأن كلام القوامیس مات/ لأن كلام المكاتیب مات/ لأن كلام الروایات مات
أرید اكتشاف طریقة عشق/ أحبك فیها .. بلا كلمات
* نوشته بود: در خصوص کم داشتن واژه در زبان نازنین پارسی، همین بس که ما چه از کسی خوشمان بیاید، چه کسی را دوست داشته باشیم، چه عاشق کسی باشیم، فقط می گوییم دوستت دارم... واژه کم است..همین!
* این تصویر هم ببینید.

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
.
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند.
* تصویر را اینجا دیدم، روی این مطلب:
ليس العلم ما خزنته الدفاتر وإنما العلم ما خزنته الصدور
که: علم آنچه در دفتر است نیست، بلکه آنست که در دلهاست.
بعد سریع مصرع عنوان، از حافظ یادم آمد:
بشوی اوراق اگر هم درسِ مایی .... که علم عشق در دفتر نگنجد...
بعد فکر کرده بودم به کلماتی که از دفتر و کتاب جدا میشوند و به پرواز در میآیند و میآیند در بطن زندگی مان...
کمی قبل از آوردنِ پست اما، به تکه آخر شعر نزار قبانی برخورد کردم و بدم نیامد، بیاورمش کنار اینها و اینجا.
* این اشاره نادر ابراهیمی هم در راستای زندگی و کتاب ها، خواندنی ست.
بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟
گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟
حضورت شادیبخش است مثل حضور شعر

«نزار قبانی»
*متن کامل شعر در ادامه مطلب

کاش می دانستی
که پرندگان عشق هرگز دوبار پر نمی گشایند.
دوست من، عشق مسافری است
که تنها یک بار به سراغمان می آید و یکباره می رود.
نمیتوانم پنهان کنم
عاشقانه ای را زیرِ پیراهنم
که نهفتن اش
یعنی انفجارِ من

پس چگونه در میدانهای شهر
فریاد بر نیاورم:
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم...
* حس شعر و تصویر را دوست دارم... حیف که مصداق من نیست :/
اما آوردم، تقدیم به آنها که تجربه کرده اند :)
* عنوان برگرفته از آهنگی قدیمی با همین مطلع و صدای امین الله رشیدی.
يَدَاكِ
سحابتانِ ربيعيّتانْ
لولاهُمَا..
لمات العالمُ عَطَشاً...

دستانت
ابر بهاریند
اگر نباشند
جهان از تشنگی خواهد مُرد...