نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت...

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
فاضل نظری

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت
من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت
فاضل نظری
چون رود كه مجبور به پيمودن خويش است
آزاد و گرفتــارم، آ ز ا د و گـ ـر فـ تـ ـا ر...

فاضل نظری
ت.ن: بعد از اتفاقی که برای بلاگفا و پست هایمان افتاد، دست و دلم به بودن و پست گذاشتن نمیرود. هرچند که کلی هم قبلش پست در صف و نیمه آماده داشتم. فکرش را کنید، کلی پست هایی که برایشان وقت و زمان رفته بود و مرتب شده بود، پرید. مثل وقت هایی که هارد ت با همه اطلاعات و عکس های یادگاری و ...، یکهو بسوزد اما خب، دنیا همین است، اساسش بر باد است و جای دل بستن نیست. حق بود الان هم پستی میگذاشتم که به سستی و بی بنیادی جهان و مافیها و دل نبستن ها اشاره میکرد، حالا در همین حد قبول کنید. علی الحساب گفتم به شرط ادب برای دوستانی که هنوز اینجا را دنبال میکنند، این را بگذارم.
این هم بگویم که بک آپ پست های از دست رفته پیش خودم هست اما نمیدانم چطور میشود به این بلاگفا انتقال داد و درستش کرد (اصلا میشود یا بی خیال باید شد). مدیریتش هم که جواب نمیدهد!
البته فقط پست ها نیست که، همه تغییرات های این مدت اعم از موضوعات و برچسب های جدید، حتی اصلاح لینکِ عکس ها هم از دست رفته
راستی سلام
عکس برای ارتفاعات شمال تهران، درکه

این بیت هم به تصویر میآمد به گمانم:
ناله را هرچند میخواهم كه پنهان در كشم....سینه میگوید كه من تنگ آمدم، فریاد كن
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست

«فاضل نظری»
* عنوان قسمتی از غزل فاضل نظری
* عکس را در خانه طباطبایی ها، کاشان گرفته ام
* کامل شعر در ادامه مطلب

اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است




از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویش
چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟
عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریز
حاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟
فاضل نظری





به هم شبیه، به هم مبتلا، به هم محتاج
چنان دو نیمۀ سیبی که هر دو نیم به هم...

سنگ در برکه می اندازی و می پنداری
با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

کِی به انداختـنِ سنگ پیـاپـی در آب
مـاه را میشود از حافظۀ آب گرفت؟!
ت.ن: دو بیت آورده شده، از دو شعر مختلف از کتاب "گریه های امپراتور" است. بیت اول از غزل "می پندارم ماه!" و بیت دوم از غزل "از حافظه ماه" گرفته شده و به خواست من اینجا کنار هم نشستن.
ضمنا لازم به ذکره که ضمیر بیت اول را به عمد تغییر داده ام و البته دوست تر داشتم ضمیر جمع مخاطب بیاورم که چون حس کردم کمی وزن اش به هم میریزد، گذشتم.
این عکس و این عکس هم ببینید و حوصله داشتید نظر بدید.


خون از مژه میریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که میبُرد سر بی بدنش را

پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گل پیرهنش را
زیباتر ازین چیست که پروانه بسوزد؟!
شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد....

فاضلِ
نظری
کتاب "گریه های امپراتور"